| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
ائلیازدان بیر دانشیق
داشدمیرسلان ایگیتلریمیزین حکایهسیندن.... ایکینجی فصل "ائلیاز یئکنلی" مقدمه مصاحبهای را که پیش رو دارید، فصل دوم از مجموعه مبارزین شیرآهنکوه سرزمین آذربایجان است که در رابطه با دستگیری و شکنجه زندانیان سیاسی آذربایجان بهخصوص فعالان ملی (اعم از هویتخواه و زنان و...) انجام خواهد گرفت و به اشخاص حقیقی و حقوقی داخل و خارج به منظور اطلاعرسانی و شفافسازی در رابطه با وضعیت زندانها و زندانیان آذربایجانی ارسال خواهد شد. در تنظیم نهایی این سلسله گزارشها نام برخی از افراد و اشخاص بدلایل امنیتی حذف شدهاند همچنین در صورتی که اتهاماتی چون وابستگی به گروه سیاسی خاص مطرح شده باشد، با حفظ احترام به کلیه گروهها و برای اجتناب از هرگونه شائبهای مبنی بر تبلیغ گروهی خاص، از بردن نام آن خودداری شدهاست. بدیهی است ارگانهای رسمی و یا هواداران هر گروهی میتوانند خود گزارشهای مستقلی نیز در این رابطه تنظیم و منتشر سازند. این مصاحبه به زبان ترکی انجام شده بود، من ترجمه فارسی آنرا تهیه کردم و تنظیم متن ترکی را نیز به عهده خود ائلیاز گذاردم، اما در این گیرودار دوباره ائلیاز دستگیر شد و.... لذا پس از تاخیری کوتاه مصمم شدم که ترجمه فارسی آنرا منتشر سازم. در این مصاحبه ائلیاز به عنوان یک کودک روستائی از تکوین شناخت خویش از هویت خود میپردازد و اینکه چگونه به تدریج تجارب خود را ارتقا میدهد و به عنوان یک فعال حرکت ملی وارد میدان میشود، سخن میگوید. ائلیاز از اوائل دهه هفتاد تا کنون بارها به زندان افتاده است و هم اکنون نیز مدام از طرف اداره اطلاعات مورد تهدید و تعقیب قرار دارد. امید است که این اندک بتواند همچون شمعی کوچکی تیرگی های سیاهچال های زندانهای آذربایجان و بازداشتگاههای مخوف وزارت اطلاعات، سپاه و نیروی انتظامی و.... را روشن سازد. لاچین: ائلیاز عزیز، میخواستم به طور خلاصه خودت را معرفی بکنی: اینکه اهل کجایی، به چه کاری مشغولی و.... و از چه وقت نسبت به موضوع آذربایجان علاقه مند شدی؟ ائلیاز: در آغاز سخن به مردم شریف آذربایجان که همخون، همزبان و هم درد من هستند؛ درود و سلام بی پایان میفرستم و آرزو میکنم که همواره سربلند و سرفراز باشند. من"ائلیاز یکانلی" در روستایی از توابع یکان مرند در سال 1354 شمسی (برابر 1975 م.) به دنیا آمدهام و اولین آموزههایم را از زبان مادرم آموختهام که افسانهها و داستانهای فولکلوریک ترکی را بسی شیرین و دلپذیر در گوشم زمزمه میکرد. در دوران تحصیل همچون سایر دانشآموزانی که از مشکلات تحصیل به زبان غیرمادری رنج میبردند، من نیز رنج بردهام، بهعینه میدیدم که دوستان من چطور در مدارس مجبور به تحصیل به فارسی هستند و اجازه ندارند به ترکی کتابت کنند و یا مدرسهای برای خودشان داشتهباشند. به همین دلیل یکی از دغدغههای من این بود که بتوانم زبان ترکی را - که خودمان تکلم میکردیم- بنویسم. مادر بزرگم برای من قصههای "ساریاینک"، "کوراوغلو"، "غلامحیدر"، "شاهاسماعیل" و غیره را تعریف میکرد، من آن زمان با احساسات صاف و ناب کودکانه آنها را با خط و علائمی که شاید فقط برای خودم قابل فهم بود، مینوشتم و در تنهایی و گاه برای دیگران میخواندم. مادربزرگم برای من "قوشماجا"، تاپماجا"، "بایاتی"، "نازلاما" و غیره میگفت و من شروع به نوشتن آنها میکردم و با این حس شیرین و رویایی دلخوش بودم که چقدر زبان مادریم میتواند نغز و دلانگیز و دوستداشتنی باشد. همواره به عنوان یک کودک دو زبانه این سئوال برایم مطرح بود که چرا ما به زبان خودمان نمیتوانیم بنویسیم؟ درذهن کودکانه خود این تصور را میکردم که شاید من نیز اولین کسی باشم که بتوانم همچون الفبای عربی خطی برای زبان ترکی اختراع کنم!! در آن زمان من آنقدر اطلاعات و معلومات نداشتم که بدانم در نقاط دیگر جهان نیز جوامع بزرگی به ترکی صحبت میکنند و مینویسند. ولی وقتی که بزرگتر شدم، فهمیدم که ما در ایران 30 میلیون نفری هستیم ولی در نهایت تاسف و حیرت زیر خفقان و تسلط و فشار شووینیستها به سرمیبریم. بعدها من در نتیجه مطالعه و تجربیات فردی متوجه شدم که ما شاعران و نویسندگان نکتهسنج و باریکاندیش زیادی داریم که به زبان ترکی نیز مسلط هستند و به آن مطالب، افکار و خواستههای خود را مینویسند ولی اکثر مردم آنها را نمیشناسند. ونیز دانستم که در زمان انقلاب مشروطه کسانی چون "میرزاجبار باغچهبان"، "میرزاحسن رشدیه" مدارس دوزبانه ایجاد کرده بودند که بعدها توسط حاکمان وقت غیرقانونی اعلام میشود. من در اوایل نوجوانی نقاشی میکردم و در زمینه موسیقی نیز فعالیتهایی داشتم، این درست زمانی بود که حتی گوش دادن به موسیقی حرام اعلام شده بود. به طوری که وقتی در آن سوی آراز "رشیدها"، "زینبها"، "تیمورها" و... آواز میخواندند ماموران حکومتی ما آنتن تلویزیونها را در مناطق مرزی جمعآوری میکردند و یا در زمان جنگ به عاشیقها اجازه نمیدادند تا ساز بنوازند و آنها را از نواختن آن محروم ساخته بودند. اما با فروپاشی شوروی که مرزها گشوده شد و مردم آذربایجان هر دو سوی ارس توانستند فامیل و آشنایان خود را از نزدیک ببینند و با آنها ارتباط برقرار کنند، اوضاع تا حدودی بهبود یافت. من که در زمان فروپاشی شوروی 15 ساله بودم، دیدم دو نفر از اهالی آنسوی ارس به نام "آیدین" و" آیشن" به روستای ما در یکان آمدند، به دیدار آنها شتافتم، آنها اشعار" شهریار"، "علی آقا واحد"،" بختیار وهابزاده" و یا داستان حماسی" کوراوغلو" را که مادرم بارها گفته بود، حفظ بودند و میخوانند و برای اولین بار نام "دده قورقود" را از آنها شنیدم. دانستم که علاوه بر فقر مادی و امکانات رفاهی، یک فقر فرهنگی بزرگی نیز به ملت ما، تحمیل شده، آنهم برای بیگانهکردن مردم نسبت به فرهنگ و زبان خودشان!!! که البته این آگاهی برایم بسیار غمانگیز بود. درآن زمان در کتابهای درسی جغرافیا نوشتهبودند که آذربایجان و قزاقستان دو شهر و ناحیه در شوروی هستند ولی بعدها متوجه شدم که قزاقستان به لحاظ وسعت جغرافیایی از ایران بزرگتر است و آذربایجان نه شهر، که کشوریست و البته ازبکستان و قرقیزستان و ترکمنستان نیز هم چنین. کشف مسائلی که شوونیستها با تردستی خاصی آنرا مخفی میکردند در ذهن من اولین شناختها را از مظاهر ستم ملی را به وجود آورد. روزی به اردبیل رفتم و از آنجا به گرمی و بلاخره خود را به جمهوری آذربایجان رساندم. آنجا در آتش و هیجان بود و من خواهناخواه در آنجا با خیلی از مسائل مربوط به آذربایجان آشنا شدم. بعد از اینکه "ابوالفضل ائلچیبیک" (خدایش رحمت کند) از قدرت کنارگذارده شد، به ایران برگشتم اما درگرمی دستگیرشدم ومدتی در مشکین و اردبیل محبوس بودم و اینچنین بود که در عنفوان نوجوانی تلخی زندگی در کشوری را تجربه میکردم که هیچ برنامهریزی نکرده و هیچ جائی جز زندان نداشت. بعد از آزادی به دنبال کار گشتم و نهایتا از شبستر سر در آوردم . در آنجا به کار ساختمانی مشغول شدم. لاچین: اولین و مهمترین شخصی که روی تو تاثیر گذاشت چه کسی بود؟ ائلیاز: مهمترین و بزرگترین شخصیتی که در من تاثیر جدی و عمیق ایجاد کرد، پروفسور زهتابی بود. من زمانی که در شبستر به کار ساختمانی مشغول بودم ، از طریق پسر عموی ایشان با دکتر آشنا شدم و نوشتههایم را به ایشان نشان دادم. معلومات من در مورد ترکی به آن حد نبود که بتوانم خوب بنویسم. ولی دکتر با حوصله و علاقه خاصی به شعرهای من گوش فرا میداد و میگفت که خیلی پراحساس سروده شده. من در آن زمان جوانی 22 ساله بودم که مرا تشویق و ترغیب مینمود، من تردید داشتم که بتوانم زبان ترکی را در سطح بالا بیاموزم، اما دکتر زهتابی تشویقم میکرد و میگفت: "اگر انسان دوستدار چیزی باشد، برای آن چه دوست میدارد حتما تلاش خواهد کرد و زود به نتایج مطلوب خواهد رسید." من در آن زمان، مجله وارلیق را نیز مطالعه میکردم ولی خیلی از قسمتهای آن را نمیتوانستم درک کنم و نمیدانستم که من باید به چه شیوهای بنویسم. برای اولین بار دکتر زهتابی بود که به من آموخت که چگونه بنویسم و ازکجا شروع کنم. دکتر به من خیلی چیزها یاد داد که بعضی از آنها را به صورت شفاف میتوانم بازگو کنم ولی برخی دیگر را نمیتوانم. لاچین : از تاریخ سخن گفتی، من بعضا فکر میکنم که ما تا حدودی اسیر تاریخ خود هستیم، اسیر ارواح نیاکان خودیم و به دنبال آنها کشیده میشویم، یعنی هر راهی را که آنها آغازگرش بودند ما نیز ادامه دهندهاش هستیم، شخصیتهایی در تاریخ ما آمدهاند که بسیار اثرگذار بودهاند. من این طور استنباط میکنم که تو از شخصیتهای تاریخی خویش بهرهبردهای، اهل یکان هستی، آیا شخصیت "نوراللهخان یکانی" روی تو تاثیر نداشتهاست؟ من تاثیر این شخصیت بزرگ را بر روی بسیاری از یکانیها دیدهام. ائلیاز: بلی، " نور الله خان" شخصیت بسیار بزرگ و اثرگذاری بود. او جزء کسانی بود که در انقلاب مشروطه نقش بسزایی داشت و با 300 سوارکار در برابر روسهای متجاوز ایستادگی کرد.... همچنین سه برادر"بخشعلیخان"، "قوچعلیخان"و "شیرخان" بود که اینها جزء نیروهای سوار نظام "نورالله خان یکانلی" بودند که خوی را گرفته بودند، اینان در راه آزادی شهید شدند، در دوره شیخ محمدخیابانی که جیلوها و داشناکها و نیروهای سیمیتگو ارومیه را تحت فشار و بعضا تصرف خود قرار داده بودند و راهها مسدود شده بود و نیروهای شیخ در تبریز نمیتوانستند برای آزادسازی ارومیه کاری انجام دهند، نورالله خان اولین کسی بود که با دشمن جنگ میکند و از عثمانی کمک میخواهد و این یاری و کمک را به ارومیه میکشاند و اینچنین است که اورمیه آزاد میشود. او همچنین در قیام "محمدتقیخان پسیان" و مرحوم "لاهوتی" جزء نیروهای موثر و فعال شمرده میشد. در ان هنگام که دموکراتها به حکومت میرسد نیز او نقش مثبتی در صحنه برعهده میگیرد، تا زمانی که شوونیستهای فارس به قافلانتی قشون میکشند و فدائیان آذربایجان را بمباران میکنند و به تبریز حملهور شده، کتابها را میسوزانند و هزاران نفر را از خانه و کاشانه خود آواره میسازند و بسیاری را به دار میکشند و نورالله خان 75 ساله را به شکل فجیع به شهادت میرسانند. این وقایع تلخ از حافظه تاریخی ملت ما زدوده نمیشود، او در پای جوخه اعدام میگوید: من در ادامه مسیر انقلاب مشروطه به جنبش دموکراسی پیوستهام و میخواهم آزادی را برای کشورم به ارمغان بیاورم و در این راه نیز هست که دارم شهید میشوم. او جزء معدود شخصیتهای تاریخی است که همه تاریخ معاصر آذربایجان را یکتنه تجربه کرده و در همه جریانات از صدر مشروطیت تا حکومت یکساله دموکراتها حضور داشتهاست. او جزء شخصیتهای بسیار شگرف و محبوب تاریخ ملت ماست. لاچین: این نشان میدهد که ما به نوعی ادامه تاریخ خودمان نیز هستیم، این شاید شانس ما آذربایجانیها باشد، چون در برخی مناطق گاه اصلا تاریخچهای وجود ندارد که کسی بخواهد ادامه دهنده آن باشد، این میراثی است که نیاکان ما برای ما گذاشته و رفتهاند، آنها بار سنگین تاریخ را بر دوش ما گذاشتهاند تا آنرا به انتهاء برسانیم. در این میان یکانات نیز به دلیل وجود این شخصیت برجسته خود امتیاز خاصی دارد. ائلیاز: من این را به طور شفاف میتوانم بگویم که در رابطه با حرکت ملی آذربایجان کسانی چون "بخشعلی خان"، "شیرعلی خان" و "نورالله خان یکانلی" برای ما یکانیها الگو شدهاند. اینها آمدهاند و با تلاش مستمر خود میهن را نجات داده و با متجاوزان روس جنگیدهاند. در سرزمین ما شیر زنانی بودهاند که وقتی روسها به سرزمین ما وارد شدهاند به رودرویی با آنها پرداختهاند و متجاوزین را به قتل رساندهاند. لاچین: به عنوان یک مصاحبهگر، برایم جالب است که چیزهای تازهای از این نوع گفتگوها بیاموزم و برای خوانندگان این سطور نیز عرضه کنم. طرح این مسائل همچنین پاسخیست برای کسانی که ما را بیریشه میدانند! مثلا در حوادث یک خرداد که نیروهای سرکوبگر با باتوم و زنجیر به طرز وحشیانهای به راهپیمایان حمله میکردند و من که برای تهیه خبر به آنجا رفته بودم به آنها میگفتم آخر چرا حقوق شهروندی مردم را نقض میکنید و آنها را مورد تهاجم قرار میدهید؟ آنها در جواب میگفتند که که این راهپیمایی کنندگان، سرسپرده بیگانگان هستند. به نظر من آنچه موجب تحکیم اعتقاد و ایمان در جوانان ما میشود، ادبیات غنی و ریشههای عمیق تاریخی ماست که به صورت یک سرمایه عمومی در راه تحقق اهداف حرکت ملی به کمکمان میاید و این باعث میشود که فعالین ما همچون دژی محکم و استوار در برابر نیروهای سرکوبگر بایستند و از خود مقاومت نشان دهند. ما با این مجموعه گفتارها و گفتگوها به مخالفان حرکت مدنی و مردمی آذربایجان نشان میدهیم که ما ریشه در تاریخ خود داریم. نشان میدهیم که در تاریخ و زبان و فرهنگ مردم آذربایجان اصالتی وجود دارد که تاثیر خودش را چنان در دل و جان ما نهادینه کرده است که حتی یک کودک با تجارب شخصی خود شروع کرده و مثلا کسی میشود همچون ائلیاز که در نوع خود سمبل مقاومت یک انسان مبارز و آگاهاست. من هیچ یادم نمیرود وقتی تو ( ائلیاز) از زندان به دوستانت زنگ میزدی چنان با حرارت و عشق و علاقه و پر انرژی صحبت میکردی که آنها را نیز در عزم خویش مصمم تر میساختی، من با خود می اندیشیدم که چه مایه اعتقاد و باور ملی و هویت طلبانه در وجود یک انسان می توان وجود داشته باشد که بدون آنکه ذرهای ترس و یاس بر او مستولی شود سخن میراند و همواره با امید و جسارت یک انسان آزاد و درد آشنا ما را که دوستان هم فکرش بودیم به کار و تلاش پیاپی و خستگی ناپذیر دعوت میکرد..البته حالا تو یک نمونه برجسته هستی، اما نمونههای دیگر هم کم نیستند.... ائلیاز: بلی الان بسیاری از جوانان ما با اعتقاد و ایمان راسخ وارد میدان شدهاند. لاچین: ائلیاز تو از زبان و ادبیات شروع کردی و بعدها به فاز سیاسی وارد شدی ؟ میخواهم در این مورد نیز کمی صحبت کنیم، سطح فعالیتهای تو چگونه بالا رفت؟ چه کارهای دیگری انجام دادی؟ ائلیاز: دکتر زهتابی مرتب به ارومیه میرفت و آنجا کلاسهای آموزشی زبان و ادبیات داشت، یک روز از من خواست که از شبستر به ارومیه بروم و در آنجا به فعالیت بپردازم. در سال 1378 به اورمیه رفته و با نشریه (صدای ارومیه) با نوشتن مقالاتی در زمینه زبان و تاریخ آذربایجان همکاری خود را شروع کردم. دکتر زهتابی شخصیت ممتاز آذربایجانی و پدر معنوی من بود و من در مدتی که با ایشان مراوده داشتم علاقه خاصی به ایشان پیدا کردم و با وفات ایشان برای بزرگداشت این ابر مرد تاریخ و ادب آذربایجان پوسترهایی طراحی کرده و زندگی نامه ایشان را نوشته و شعری برایشان سرودم. ایشان همواره قلعه بابک را مورد تاکید قرار میداد. دکتر سفارش میکرد که شما باید یک نقطه تجمع برای خودتان داشته باشد، شما باید هم دیگر را از نزدیک بشناسید و همدیگر را پیدا کنید و حرفهایتان را به گوش جهانیان برسانید. در سال 1379 به قلعه بابک رفتم جمعی در حدود 5000 نفر میشدیم که البته نیروهای اطلاعات هم در میان ما بودند. من در آن سال مجری برنامه بودم. وقتی یکی از دانشجویان دختر شروع به خواندن شعر ترکی کرد، یکی از ماموران به او توهین کرده و فحش زشتی بر زبان راند که موجب ناراحتی من گردید. با مامور درگیر شدم و از او در مورد دلیل توهین به افرادی که به زبان مادریشان شعر و مطلب مینویسند را سئوال کردم که بر روی من اسلحه کشیده و مرا بازداشت کرده به جایگاهی که از قبل برای دستگیری فعالین در قلعه آماده کرده بودند، منتقل کردند که با اعتراض جمعی مجبور به آزادی من شدند. از سال 1380 شروع به نوشتن مطالب و تهیه پوستر در مورد قلعه بابک کردم در همان سال در قلعه بابک سخنرانی کردم. وقتی متوجه رقص و پایکوبی بی محتوا و پوپولستی عدهای شدم به میان آنها رفته و گفتم که ما برای تجدید میثاق با بابک و آرمانهای ملی او به اینجا آمدهایم و برای خوشگذرانی و اتلاف وقت در اینجا تجمع نکردهایم. اولین تقویم تمام تورکی را نیز در همان سال 1380 منتشر کردم و در آنجا شخصیتهای بزرگ آذربایجان را معرفی نمودم. با انتشار پوسترهایی مکانهای دیدنی و تاریخی و آثار باستانی و موزهها، پل ها، قلعهها و بناهای تاریخی و... به تصویر کشیدم، چون معتقدم اگر یک ملت بتواند میراث گذشتگان خود را بازشناسد، خود را خواهد شناخت و در غیر این صورت در سایر فرهنگها هضم خواهد شد و توان مقاومت از او سلب خواهد شد برای آنکه ملتی سرفراز و سربلند زندگی کند باید گذشته خود را بشناسد. میبایستی "کیستی" خود را بازیابد، یعنی همه آنچه را که میتواند به عنوان مشخصهی یک ملت محسوب شود و این مشخصهها را میتوان در فرهنگ، زبان، تاریخ، فولکلور، اقتصاد، جغرافیا و... تعریف کرد. در سال 1381 به مناسبت بزرگداشت تولد بابک، پوستری در اورمیه طراحی کردم و به تبریز آوردم که در بین فعالین پخش شد و همین پوستر در قلعه نیز انتشار یافت ولی من خود توسط نیروهای امنیتی در کلیبر دستگیر شدم و پوسترهایی که همراهم بود ضمیمه پرونده شده پس از تحمل چند روز زندان، آزاد شدم. پس از مراجعه به اورمیه برای "کاظمخان قوشچی" مراسم بزرگداشت برپا کردیم. این مرد همان کسی است که وقتی ارامنه به آذربایجان حمله میکنند در برابر آنان بر میخیزد و ایستادگی میکند و برای آنکه به دست دشمن نیفتد خود و همسرش را با بمب دستی منفجر میکند. این شخص لازم بود که به عنوان اسطوره مقاومت و ایثار ملی به مردم شناسانده شود. من در آن سالها مقالهای تحت عنوان " اینها در لباس دوستی به ما برادر میگویند و گرنه میوه پهلوی هستند" را نوشتم که درج این مقاله در آن سالهای اختناق با شرایط خاص اجتماعی – سیاسیاش خیلی تاثیرگذار شد. در آن مقاله من یاد آورشدم که اینها چطور مانع از آن میشوند تا مردم سرزمین ما با فرهنگ، زبان، تاریخ و کیستی خود زندگی کند؟! ولی خودشان در تاجیکستان و... برای گسترش فرهنگ فارسی هزینههای هنگفت صرف میکنند. لاچین: اینهایی که گفتی باز هم همه کارهای فرهنگی بود اما به نظر میرسد که رویکرد امنیتی حاکمیت به فعالیتهای فرهنگی آذربایجان عاملی در جهت سیاسی شدن فعالین فرهنگی آذربایجان و از جمله شما شده باشد. در مورد فعالیتهایت تا سال 1382 صحبت کردی، حال به فعالیتهای بعدیت هم اشارهای بکن. ائلیاز: من از سال 1382 تحت نظر اداره اطلاعات بودم به هر جا که میرفتم مرا شناسایی و تحت پیگرد قرار میدادند. در سال 1382 در اثر همین فشارها قدرت تحرک نداشتم، حتی رفتن به اورمیه نیز برایم میسر نشد. در سال 1383 فعالیتهای زیادی داشتم، به شهرهای مختلف میرفتم و این موجب ناراحتی و نگرانی خانوادهام میشد. ماموران گاهگاهی با آنها تماس میگرفتند و میگفتند که فرزند شما از دین خارج شده و مرتد شده و دین ندارد. اما همگان میدانند که من فردی معتقد هستم و بر این باورم که دین ما حاوی ارزشهای زیادی است. در سال 1383 بعد از وفات مادرم در اثر فشارهای طاقتفرسایی که به من وارد میشد. به ترکیه رفتم. در آنجا چیزهای بسیاری را که از زبان و تاریخمان نمیدانستم، آموختم. اصلا قصد بازگشت به ایران را نداشتم. ولی متوجه شدم که در اداره اطلاعات به دوستانم که دستگیر میشوند میگویند : ائلیاز شما را فروخته و رفته و حال دارد در آنجا خوشگذرانی میکند. این در حالی بود که من مشخصا در آنجا با مطبوعات همکاری میکردم. به دوستانم در ترکیه گفتم که به ایران بازخواهم گشت و آنها میگفتند بازگشت تو خطرناک است و برایت گران تمام خواهد شد. باوجود این عزم بازگشت کردم، به محض ورود به ایران دستگیر شدم و پاسپورتم را در مرز بازرگان از من گرفتند و گفتند در تبریز تحویل میدهند. بعد از ورود به ایران به یکان رفته و از پدر و خواهرانم عیادت کردم و رهسپار اورمیه شدم. در آنجا پوستر "بیز تورکوز" (ما ترکیم) را به تصویر کشیدم. سناریوی "امیرتیمور" را نوشتم و با جورکردن اکیپی که همه از هموطنان و دوستان بودند، عازم منطقهای که برای فیلمبرداری در نظر گرفته بودیم، شدیم که در ساعت یک و نیم شب در سه راهی خوی دستگیر شده و به همراه اکیپ به اداره اطلاعات منتقل گردیدیم. همراهان من پس از 24 ساعت آزاد شدند ولی مرا به مدت 10 روز در اداره اطلاعات نگه داشتند. خبر دستگیریم را "صدای اورمیه" نوشته بود. لازم به توضیح است که آرشیوی را که با هزار زحمت و کمک مالی دوستان تهیه شده بود را نیز نیروهای اطلاعات ضبط کردند. در تاریخ 23/2/1385 که روزنامه ایران به ترکها اهانت بزرگی کرد و آنها را وادار به اعتراضی که در واقع عکسالعمل طبیعی مردم بود، کرد. آنها به جای آنکه از مردم عذرخواهی کنند و شرمنده باشند، مردم را اراذل و اوباش معرفی کردند و ادعا کردند که این مردم به تحریک کشورهای بیگانه به اعتراض برخواستهاند. روزنامه ایران یک جریده دولتی بوده و این اهانت در ادامه سیاستهای شووینیستی که از زمان پهلوی تاکنون بر ما گذشته، انجام گرفته بود. شووینیستها فکر میکنند اگر به ملتی توهین بکنند و تاریخ آنها را نادیده بگیرند آن ملت مجبور خواهند شد از خود بیگانه شوند و به لباس دیگران در آیند ولی ملت ما با حرکت اعتراضی خود در همه شهرهای آذربایجان در خرداد ماه، درست بر عکس آنچه دشمنان انتظار داشتند رفتار کرد. من آنروز در اورمیه بودم، به دفتر روزنامه ایران رفتم و دیدم آنجا ماموران امنیتی نیز هستند، از آنها خواستم تا در مورد رفتار روزنامه ایران به مردم ما توضیح بدهند ولی آنها به جای آنکه توضیحی بدهند تهدید به بازداشت کردند آنها گفتند : این کار دشمنان خارجی است؟! من به کارکنان روزنامه ایران که میخواستند به توجیه اشتباه بپردازند گفتم : مگر شما ترک نیستید؟ چگونه اینچنین مذبوحانه و بدون در نظر گرفتن هویت واقعی خودتان با نهایت خودفروشی و مزدوری به توجیه این اهانت میپردازید؟! آنها با نشریه صدای اورمیه تماس گرفته و گفتند: یکی از خبرنگاران شما در اینجا هرجومرج ایجاد میکند. من آن روز به آنها گفتم که: ملت ما بپا خواهد خواست و پاسخ در خوری به شما نشان خواهد داد و همانطور هم شد. مردم اورمیه و دیگر شهرهای ترکنشین به اعتراض پرداختند. نیروهای سرکوبگر به خیابانها آمدند تا ما را مورد ضرب و شتم قراردهند در آن روز حدود 300 نفر توسط باتوم و سلاح های سرد به شدت کتک خوردند که یکی از آنان خود من بودم که در اثر اصابت باتوم پایم شکست. گروهی هرجومرجطلب و آنارشیست که ربطی به فعالان ملی نداشتند به دفتر روزنامه ایران آمدند و آنجا را به آتش کشیده و بعد به صداوسیما حملهور شدند. نیروهای امنیتی میخواستند این اقدامات را که توسط عدهای آشوبگر صورت گرفته بود، به فعالین حرکت ملی نسبت دهند، آنان اگر بنا به ادعای نیروهای امنیتی فعالان ملی بودند چرا در مسیر راهپیمایی که از بازار بود به بانکها حمله نکردند؟ ما که با اموال عمومی و خصوصی مردم مشکلی نداشتیم، ما با سیاستهای شووینیستی رژیم کار داشتیم که چندین سال ملت ما را مورد توهین قرار داده بودند. 85 سال است که به تاریخ، هنر، فرهنگ ملت ما ظلم میشود. سئوال من این است که چرا وقتی "ایران" به توهین ما پرداخت هیچ یک از رسانههای مناطق فارسنشین در تقبیح آن روزنامه و در حمایت ملت ما به اظهار نظر نپرداختند؟ من اینطور استنباط میکنم که سیاست منحوس پهلوی هنوز هم به هویت ما حمله میکند و این سیاست تغییر نیافتهاست. رژیم پهلوی و استبداد مذهبی حاکم، برآنند تا به غارت میلیاردها دلار پول نفتی بپردازند که برای سرکوب این ملت هزینه میشود. در حوادث خرداد یکی از دوستان نزدیک من به نام "فرزاد اسدپور" شهید شد و ماموران هنگام عزاداری برای او همه محوطه مسجد را محاصره کرده بودند. شووینیست، شووینیست است! فاشیست، فاشیست است! حال با هر نامی که بخواهند به میدان بیایند، فرقی نمیکند. آنها میخواهند ما را گمراه کنند و به بیراهه بکشند و در زیر یوغ خود نگه دارند. آنها میگویند با ما دین و مذهب یکسان دارند. آنها در این زمینه نیز رفتارشان با ما خائنانه بوده و هست. چرا که اگر به واقع چیزی به نام اسلام برای آنان مهم بود پس چرا در جنگ قره باغ، به حمایت از داشناکها پرداختند و مسلمانان را بی پشت و پناه گذاشتند؟ اینها هرگز از ضمیر ما فراموش نخواهند شد، ما برای اینها سند و مدرک داریم. لاچین: پس از حوادث خرداد چگونه و کجا دستگیر شدی؟ ائلیاز: در 17/3/1385 از اورمیه به یکان آمدم و در آنجا بازداشت شدم. من تمامی مدت بازداشتم، گرسنه و تشنه نگه داشته شدم و وقتی تقاضای غذا و آب کردم، به جای توجه به درخواستهایم، در اتاق بازجویی به من شوک الکتریکی دادند و من در اثر این شوک بیاختیار ازجای خود پریدم و به ماموری که روبرویم بود، برخوردم. این درحالی بود که از لحاظ جسمانی شدیدا ضعیف شده بودم. پای شکسته و تحمل چند روز گرسنگی و تشنگی توانی در من نگذارده بود. اما آقایان از من به عنوان حمله به مامور، شکایتی تنظیم کرده آنرا هم ضمیمه پروندهام کردند. من برای نشان دادن اعتراض خود به این پروندهسازیهای مغرضانه، اقدام به اعتصاب غذا کردم و در آن شرایط آنها از دادن فحشهای رکیک غیراخلاقی هیچ مضایقهای نکردند. حال بدی داشتم، به سختی میتوانستم نفس بکشم و تا حد مرگ رفته بودم. در آن حال به آنها گفتم : شما ادعای اعتقادات مذهبی دارید ولی در کدام کتب دینی نوشته شدهاست که یک حاکمیت دینی، منتقدان را باید مورد تعدی و آزار و اذیت قرار دهد و حاکمان و ماموران به آنان افترا و دروغ ببندند؟ من به آنها گفتم: باشد شما جسم ما را زیر پا له کنید ولی مسئله این است که شما دارید تاریخ و هویت خودتان را زیر پا له میکنید، به زبان مادری خودتان خیانت میکنید، به شیری که خوردهاید، خیانت میورزید. "کیستی" و گذشته خودتان را له میکنید. من به آنها گفتم تاریخ یک صفحهاش نوشته شدهاست و صفحه دیگرش در حال نوشتهشدن است. تاریخ فردا برای فرزندان ما خواهد نوشت که شوونیستها به مردم ما اهانت کردند و بعد از آن اهانت هم عدهای را به زندان افکندند و مورد شکنجه و آزار قرار دادند. آنها میگفتند: ما آذربایجانی را که شما میگویید، قبول نداریم، آذربایجان مورد نظر ما آذربایجانی است که مردم آن فارسی حرف بزنند! آنها ادعا میکردند اولین بار این مغولها بودند که آمدند و ما را ترک کردند و من در جواب آنها گفتم: اگر زبان ترکی برای ما در اثر تجاوز مغول عارض شدهاست، آخر متجاوزین وقتی به سرزمینی حمله میکنند، برای مردم آن سرزمین "بایاتی"، "نازلاما"، "آتالارسؤزو" که یاد نمیدهند؟ این فرهنگ غنی پدران و مادران ماست. من حدود 40 روز در زندان اداره اطلاعات ارومیه بودم (از تاریخ 17 خرداد تا 20 تیرماه) و تا حد مرگ شکنجه شده بودم و بدلیل آنکه کسی متوجه وضعیت من نشود مرا به جای اینکه به زندان تبریز منتقل کنند به زندان مرند انتقال دادند. از لحاظ جسمی وضعیت خیلی نامساعدی داشتم و دچار سکته خفیفی هم شده بودم. به همین دلیل زندان مرند از تحویل گرفتن من خودداری میکرد ولی بعدا به دلایلی مرا تحویل گرفته و برای معالجه به متخصص مغز و اعصاب فرستاده شدم و پس از 3 ماه و اندی مداوا و بهبودی نسبی به بند اعزام شده و بعد از سپری شدن 6 ماه حبس آزاد شدم. به فاصله کمتر از یک ماه بعد از آزادی از زندان پوستری طراحی کردم و در آن سعی کردم وقایع مربوط به آن 21 آذر را مورد بازآفرینی قراردهم. در آن پوستر تصاویری کشیدم که نشان میداد چگونه نیروهای پهلوی با کمک نیروهای بیگانه انگلستان و آمریکا در قافلانکوه دلاورمردان ما را مورد هجوم قرار داده و آذربایجان را به خاک و خون میکشانند و هزاران نفر را در تبریز از خانه و کاشانه خود آواره میکنند، اعدام میکنند، کتابها را به آتش میکشند و ارک در آتش میسوزد. این پوستر را برای بزرگداشت 21 آذر تهیه کرده بودم. همزمان با پخش و انتشار پوسترها و نیز آماده کردن مقدمات بزرگداشت 21 آذر آنسال مجددا برای چندمین بار دستگیر و به اداره اطلاعات برده شدم. به مدت 40 روز در سلولی سرد و نمور و تاریک در بازداشت بودم. در این مدت دچار روماتیسم شدم چنانکه دیگر قادر به راه رفتن نبودم. با چنین وضع اسفباری برای بازجوییهای تکمیلی به اداره اطلاعات اورمیه و سپس به بند سیاسی انتقال یافتم. محکومیت من یک سال بود. در زندان فشارهای روحی را افزایش دادند، از دادن غذای معمولی که به زندانیان عادی میدادند، ممانعت به عمل آوردند، 6 ماه امکان ملاقات ندادند و از پرداخت وجوهی که از سوی خانوادهام به حسابم ریخته میشد، ممانعت به عمل آوردند. لاچین: علت این فشارها چه بود؟ آنان قصد داشتند با افزودن فشار بر من مرا وادار به مسامحه و نوشتن توبهنامه نمایند ولی آنان غافل بودند که شیشه هر چه بشکند تیزتر و برّاتر میشود. زندان برای من در حکم دانشگاهی سیاسی بود و ندانستههایم را به من آموخت و مرا جلا داد و کاملتر کرد. من آموختم که با احساس و عشقم نسبت به تاریخ و ملت و زبانم زندگی کنم. لاچین: آیا در مدتی که در زندان بودی برای لحظهای وسوسه شدی که دست از مقاومت برداری و برای خلاصی از بند و زندان، هر آنچه را که میگویند قبول کنی؟ ائلیاز: این وسوسه میتواند به سراغ هر انسانی بیاید. علیرغم همه وسوسههایی که ممکن است برای هر انسانی عارض شود به خود باورانده بودم که اگر از پا هم بیفتم و دست آخر به دست دشمنان انسانیت و آزادی و عدالت و برابری هم بمیرم، آنچه در این میان برایم مهم و ماندگار بوده و هست: منیت و کیستی من است که میدانم هرگز نخواهدمرد. من به این باور رسیدهام که مسیر سبز زندگی با مرگ به نقطه پایان نخواهد رسید. این سئوال شما مانند این است که از مادری بپرسند : آیا میتواند سر فرزند خود را ببرد و یا باعث نیستی و نابودی او شود؟! همچنانکه این امر ناممکن است؟! روی گرداندن من و امثال من نیز از هویت خودمان که بخشی از وجودمان است، ناممکن است. انسان یک "هویتی" دارد و یک "شخصیتی". انسان ممکن است روحیه خود را برای مدتی ببازد، ولی اگر از هویت اصیل، زنده و ریشه داری برخوردار باشد این هویت، شخصیت دوباره او را بارور خواهد کرد. لاچین: به این نتیجه میرسیم که آنها میخواهند با همه چنین برخوردی داشته باشند، این بستگی به نوع برخورد زندانیان دارد که چگونه با این قضایا برخورد بکنند؟ ائلیاز: به آنها گفتم : اگر شما مرا به پای چوب دار نیز ببرید از من قول مساعد برای همکاری و اعتراف به ناکردهها نخواهید گرفت. ما راهمان روشن و شفاف است و استراتژی روشنی داریم و هدف ما ایجاب میکند تا در ابتدا به ملت خود آگاهی بدهیم چون معتقدم، هر حرکت و مبارزه که براساس ناآگاهی باشد آن ملت را زبون و پست خواهد ساخت. اگر ملتی خود را بشناسد در این راه نیز قادر به ایجاد تغییرات ژرف و اساسی خواهد بود. در این مورد من مقالهای تحت عنوان "چگونه به استقلال واقعی فرهنگی برسیم" نوشتهام و در آنجا به این موضوع به طرزی عمیق پرداختهام. حرکت ملی در معنای وسیع خود در این خلاصه نمیشود که حتما عدهای برای انجام مراسمی بیرون بریزند و تظاهرات راه بیاندازند. از نظر من کسی که برای فرزندش یک اسم ترکی انتخاب میکند و یا برای مغازهاش اسم ترکی بر میگزیند و sms ترکی مینویسد اینها خود میتواند قدمی در راستای حرکت ملی باشد، اینها همه یک نوع تلاش و گام موثر برای مبارزه با فرهنگ شووینیستی حاکم است. اگر ملتی افتخارات خود را بشناسد به خود خواهد بالید. برای هر ملتی افتخاراتی لازم است تا سرافراز و سربلند زندگی کند. مجموعه این خزائن با ارزش باعث میشود تا ملتی خودش را بشناسد و باور کند. راه جنبش ما یک مسیر تروریستی نیست و تنها از طریق تعاملات فرهنگی است که مبارزه تاریخی ملت ما به پیش خواهد رفت. ما در دنیا نیز ملتی دمکراتیک و صلح دوست هستیم. لاچین: شما آذربایجان را با دنیای امروزه و نیازها و ضرورتهایش چگونه متناسب میسازید؟ ائلیاز: ما برای دنیا پیام داریم، امروز اکثر کشورهای جهان حد وسط در روابط را انتخاب کردهاند. ما لازم است تا سیاست گستردهای در این مورد داشته باشیم که من دراین زمینه مقالهای تحت عنوان "چگونه جهان آباد میشود" نوشتهام و نیز در مقالهای به نام "صلح واقعی" توضیح دادهام که چگونه ما باید خواهان دموکراسی در خانه خود و صلح در دنیا باشیم. از نظر من زبانهای دنیا به مانند مجموعه رنگها هستند و کسی نمیتواند به فرض، رنگ قرمز را از این مجموعه حذف کند؟! در طبیعت رنگ قرمز وجود دارد و این خود از زیبایی هستی است. لاچین: ائلیاز بیش از این نمیخواهم وقت تو را بگیرم ، در پایان میخواستم جمعبندی خودم را از این مصاحبه ارائه دهیم. لابلای گفتههایت اشاره کردی که حرکت هویت خواهانه را از آغاز اینطور درک کردی که آمدی و مشاهده کردی که در جاهای دیگر به فارسی حرف میزنند و مینویسند و امکانات یادگیری برایشان فراهم است ولی در روستای تو که زبان مادری شما تورکی است، چنین عمل نمیشود. در زمان کودکی فکر میکردی که تنها در ده شما ترکی حرف میزنند ولی بعدها در نتیجه مطالعه و تعامل اجتماعی با اشخاص و... متوجه میشوی که علاوه بر محدوده جغرافیایی خاص زندگی تو یک دنیای بزرگ ترک نیز وجود دارد که ما همه به عنوان اعضاء آن محسوب میشویم و ایران نیز میتواند بخشی از آن سرزمین بزرگ محسوب شود. در سیر تحولات فکریت از دکتر زهتابی، زبان و ادبیات یاد میگیری و رفته رفته پختهتر میشوی و این نشان میدهد که محدودیت قبول نمیکنی و کاری را میکنی که دکتر زهتابی انجام میداد، که میروی و چند نفر دیگر را نیز متحو ل میکنی. برای من نکته جالب این است که شما از دوران کودکی و نوجوانی شرح زندگی و مبارزه خود را بیان کردی و بعد همچون انسانی بالغ و هنرمند، آنرا از دل و جان خود رنگآمیزی کردی و به آن ملودیهای زیبا بخشیدی و در این دنیای پرهیاهو ملودی خاص خودت را برگزیدی. من شخصا خیلی خرسندم که امروز چنین انسانهایی به عرصه مبارزه و تلاش رسیدهاند. انسانهایی که هر لحظه در حال یاد گرفتن هستند. چرا که به قول اریک هوفر: "در عصر تغییرات مستمر تنها یادگیرندگان هستند که آینده را به ارث خواهند برد و مابقی خود را برای زندگی در دنیایی مجهز کردهاند که دیگر وجود ندارد." انسانهایی که زمین میخوردند، اما راه رفتن را تجربه میکنند و در مسیر تلاش، پویایی و مبارزه، خودشان را میپرورانند و تجربههایشان را با دوستانشان تقسیم میکنند. در گذشته چنین نبود، ما به زحمت میتوانستم با تجربه شخصی خود راهی برای خودمان باز کنیم و به ناچار قدم در جای پای این و آن میگذاشتیم و تازه کج راههها نیز زیاد بودند. اکنون ملت ما به حرکتی دست زدهاست و بسیاری از دل این حرکت با تجربههای شخصی خود شروع کردهاند و به جایی رسیدهاند که از یک طرف خودشان را به تاریخ وصل میکنند و از طرفی دیگر افقهای وسیعی از آینده روشن را پیش رو دارند. امروز مردم مبارز، آزادیخواه و هویتطلب ما آموختهاند که چگونه تجربههای شخصی خود را تعمیم دهند و آنرا به جامعه بازگردانند. این دست آورد بزرگی است و اینکه شما تنها نیستید و خیلی ها مثل شما هستند. ائلیاز عزیز از اینکه ساعتی از وقت خودت را در اختیار من گذاردی و به سئوالاتم جواب دادی تشکر میکنم. ائلیاز: من هم از شما تشکر میکنم. حاضیرلایان لاچین تبریزلی 29/12/86 |+| نوشته شده توسط elyaz در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 17:36 |
آنا دیلی مناسیبتیله پوستر
![]() |+| نوشته شده توسط elyaz در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 21:10 |
چگونکی تقویت سیاست مثبت
چگونه میتوان سیاست مثبت گرایی را تقویت نماییم؟ سیاست مثبت گرایی متاثر از کنشها و واکنشها بلاخص رخدادهای جهانی و از جمله نشات گرفته از عوامل درونی و بیرونی انسانهاست . سیاست مثبت گرایی برای مسئله از زاویه وجودی نگاه کرده و به نحو احسن ارزیابی می کند. اما سیاست منفی فقط موقعیت و منافع سیاست خود را در نظر گرفته ،هر طوری که منافع سیاسی را اغنا کند برای مسئله نگاه میکند. سیاست مثبت گرایی در ایجاد عزت نفس و مثبت گرایی نقش مهم ایفا می کند. سیاست منفی همواره از کمبود ها اجتماع از جمله خود کم گیری ها و از عقده حقارت جامعه سو استفاده می کند. سیاست منفی برای حل مشکلات جامعه هیچ وقت پا پیش نگذاشته و نمی گذارد، چرا که آرمانش ابزار وجود و قدرت نمایی است. سیاست منفی از شعور اجتماع سخت در وحشت است همواره هرج و مرج اجتماعی را تشدید می کند، سیاست منفی گرایی معتقد است افراد جامعه اگر بر خود شناسی و به اعتماد نفس و به خصوص ، عزت نفس دست یابند قدرت نمایی سیستم سیاست منفی به خطر می افتد همواره مشکلات و آسیبها را تشدید کرده تا اینکه به کارهای اجتماع مداخله و نفوذ داشته باشد. سیاست مثبت همواره در تلاش است عزت نفس اجتماعی را تقویت کند تا سیستم خود را سرافراز نشان دهد. در حالیکه اجتماع آن چنان تحت تاثیر سیاست منفی گرایی قرار گرفته اند که اگر از ارزشهای مثبت ،همچنین از حقوق استاندارد بحث می شود اجتماع با چشم تردید به مسئله نگاه خواهد کرد . سیاست مثبت گرایی نشات گرفته از ذهنیات است و به استعداد و خلاقیتها اهمیت می دهد و همه چیز در این حقیقت نهفته شده است، مثبت گرایی استعداد های اجتماع را جمع آوری میکند تا اینکه سیستم قوی را در جامعه راه اندازی کند و ارتباط سالم برقرار سازد . سیاست مثبت رفتار عقلانی، واقع کرایی، فراست، خلاقیت، استقلال، توانایی قبول دگرگونی ، انعطاف پذیری، تمایل به اذعان اشتباهات و به نقص فنون و اصلاح آن ها، خیر خواهی و همکاری و تعاون و ارتباط سالم را رقم می زند و استعدادهای اجتماع را ارزشیابی می کند و به کمک جامعه نیازمند است. سیاست مثبت گرا عزت نفس و استعداد اجتماع را به عالیترین درجه می رساند برای پیشرفت مملکت و ملت بهینه سازی می کند ، برای انکه بدخواه جامعه نیست همچنین ارزشهای معنوی و مادی را در جامعه را بالا میبرد سیاست مثبت زمینه خود باوری و عزت نفس را در جامعه فراهم ساخته و امنیت سالم را برقرار می کند. سیاست منفی ناچار است ملت را تحقیر بشمارد به عوض حل مشکلات اجتماع ، با ایجاد بی ثباتی، به خصوص فراهم کردن هرج و مرج از توانمندیهای اجتماع کاسته ، به هر نوع منفی گرایی دست میزند تا ملت تحت تاثیر هراس سیاست منفی قرار بگیرد. سیاست مثبت گرایی برای ملت اجازه میدهد ذهنشان را ابزار نمایند تا اینکه استعدادها شکوفا تر و افکار درونی جامعه مرئی شوند. اما سیاست منفی همیشه از قدرتهای نامرئی استفاده کرده و ذهنهای بسته و نامرئی را پسند میکند. سیاست مثبت یکی از ضروریات جامعه امروزی بشری است و اگر میدان مانور نداشته باشد سیاست منفی جانعه را در باتلاق نابودی قرار میدهد و ذلالت و تباهی را به ارمغان می اورد. سیاست مثبت همانند کلسیم در صورت کمبود از توان جامعه کاسته و جامعه نمیتواند درست عمل کند و حقوق مدنی و مسلم اجتماع پایمال میگردد. سیاست منفی از وجود سیاست مثبت همواره در تلاطم بوده و به ان حسادت میکند و در مقابل سیاست مثبت برای بهره برداری بهینه هرج و مرج را رواج می دهد. سیاست مثبت نیروی محرکه و موفقیت و پیشرفت اجتماع بوده و با اعمال صحیح خود از سیاست بین الملل رعب و وحشت نمی تابد و همواره بر سیستم ارکانیک خود مباهات دارد ، چرا که در تلاش رفع مشکلات جامعه خود میباشد و تکیه بر پایگاه مردمی به سوی نیازهای اجتماع گام بر میدارد و هیچ گاه برای مشکلات پیش امده عذر و بهانه تراشی نمیکند. در این میان سیاست منفی همواره در تلاش است افکار اجتماع را مسموم ساخته و هر لحظه اجتماع را در مدار بسته و در زیر سلطه فقر فرهنگی و اگاهی قرار بدهد و در صدد است سیستم خود را مثل سراب به مردم نشان بدهد و مردم را با وعده وعیدهای توخالی به دنبال خود بکشاند. سیاست منفی همواره از عملکردهای ارزشمند تنها حرف میزند ، چرا که نه توان انجام ان را دارد و نه انجام ان سازکار با ساختار درونی ان میباشد و همواره بر عکس شعارهای فریبنده خود عمل میکند و دشمن فرضی را مسبب عدم نتیجه گیری می نمایاند و اجتماع سردر گم در حاله ای رویایی به سوی بی تفاوتی ، بی اعتمادی، بی وفایی، تخریب، هرج مرج، بی صداقتی ، بی توجهی و ناسازگاری و بخصوص عقب ماندگی فرهنگی ره می سپارد و سیاست منفی در تلاش بهره برداری بیشتر بر ان می افزاید. در عصر کنونی با انقلاب الکترونیکی و دیگر دکرگونی های فنی خوشبختنانه دانش بشری در هر ده سال دو برابر میشود و حتی اگر در زیر شدیدترین استبداد های فرهنگی نیز باشد در حال رشد کردن است و ناخواسته به ذهن بشر سئوالاتی خطور خواهد کرد و سیاست منفی را بلاخره در مقابل شدید ترین انتقادات قرار خواهد داد. سیاست منفی برای انکه ملت را گمراه کند و جلب توجه ملت را جذب نماید همواره از شایستگی و از صلاحیت خود حرف میزند و شعارهای فریبنده هم چون طبل توخالی برای بازی با احساسات ملت میدهد و به جهت انکه فاقد عزت نفس سالم میباشد هیچ گاه به اشتباهات خود اعتراف نمی کند و سیستم برنامه ریزی را تضعیف کرده اندیشه های مثبت را متوقف می کند. سیاست منفی از ارزشهای اخلاقی فرار میکند و همواره از پیشرفت ملت وحشت می کند سیاست منفی شعارهای فریبنده خودش را به نمایش میگذارد و اجتماع را تحت تاثیر سیاست خود قرار میدهد و بخاطر همین شعارها ی بدون پشتیبان و بلوف های سیاسی همواره از بی کفایتی و نابسندگی خود در تلاطم ولرزش میباشد. هیچ چیز به غیر از سیاست منفی بر آن اثر نمی گذارد همچنین اشتباهات خود را اصلاح نمیکند، برای آنکه تغییر روش موجب انقراض سیاست منفی میشود و برای انکه سیاست منفی پایدار بماند همواره دست به کارهای منفی زده و از هرج و مرج شدن جامعه بهره برداری سیاسی می کند. در سیاست منفی واقعیتها انکار میشود و افکار و آگاهیها مجازات می شوند. سیاست منفی چنان موانع مخربی را در برابر ملت قرار میدهد که انسانها افکار مثبت و کار آمد خود را بیهوده و گاه خطر ناک و بر علیه منافع اجتماع می پندارند و در ادامه ان غرور و عزت نفس جامعه پایمال گشته و دنباله رو سیاست منفی شده و سیاست منفی به راحتی بهره برداری سیاسی خود را ادامه میدهد. سیاست مثبت همواره در تلاش تشویق شعور و آگاهیهای اجتماع و همچنین شگوفایی و ترقی جامعه میباشد و خواهان عمل فراتر از خواسته ها و جقوق طبیعی میباشد و دلیل آن آگاهی دادن و ابراز آگاهی کردن بالاترین تجلی زندگی است و طبیعی است هر چقدر آگاهی ملت بیشتر باشد زندگی ملت متعالی تر و پایه های سیاست مثبت مستحکمتر می شود. همانا که افکار سازنده و آگاهیهای مثبت سرکوب نمی شود و اعتماد و اعتقاد ملت به سیاست مثبت فراتر می کردد. متاسفانه در جهان سوم و کشورهای عقب مانده ، ملت در قبال سیاست منفی ناآگاهانه و حتی آگاهانه تسلیم شده اند و از واقعیتها فرار می کنند و زود ،تحت تاثیر فریبکاری ها قرار میگیرند و از سرکوبگری های سیاست منفی رعب و وحشت دارند و نه تنها ذلت را قبول می کنند بلکه ذهن خودشان را خدشه دار کرده برای استعدادهایشان ستم می کنند و برای عزت نفس خود، خیانت می کنند و زمینه جنایت را برای سیاست منفی فراهم می سازند. انسان هیچگاه ، نباید از واقعیتها و حقوق طبیعی و مفید خود احساس شرم و ترس کند ، چرا که از هوش ، فراست و استعداد های قوی برخوردار بوده دارای افکار و ادراک است و بایست به صورت بهینه برای خدمت به بشریت و برای خوشبختی خود و دیگران ذهن خود را ارایه نماید. سیاست مثبت با سیستمی ارکانیک و با تکیه بر آگاهیها و شعور ملت و بهره گیری از تکنولوژی سیاست، جایگزین سیاست منفی کردیده و آنرا به خطر خواهد انداخت . در این میان بعضی افراد سود جو و اوپورتونیست و فرصت طلب و قدرت خواه سیستم سیاست مثبت را به مسخره و انکار می کیرند . انکار آنان حقیقت را بی اعتبار نمی کند و بلکه عملکرد های منفی آنها پایه های سیاست مثبت را مستحکم تر میسازد و موجب انقلاب های نوین و خوشبختی انسانها می شود . انشانهای متزلزل و مقلد ، به جهت آن که توان باز پروری و تحلیل ،رویدادهای و وقایع را ندارند، عملکرد سیاست منفی را یک واقعیت حساب می کنند و زمینه سوء استفاده و بهره برداری، سیاسی را فراهم می سازند . در این میان بایست با ایجاد آگاهی و ارائه برنامه های مثبت ، موجب کردید که ملت عینیت را با واقعیات اشتباه نگیرند و جبر را با اختیار تشخیص دهند، چرا که انسانهای ظلم طلب و متزلزل همواره خود را اینطور حس میکنند: 1- زندگی در دست خودشان نیست و کل امکانات و رفاه اجتماع در انحصار سیاست قرار دارد . ((در این میان اگر امتیازهای خوشبختی انسانها در سیطره و انحصار سیاست منفی قرار گرفته است بایست ،ملت قرار دادهای ظالمانه را واژگون نماید) 2- برای ذهن و افکار و همچنین فراست خود ایجاد رعب و وحشت می کنند و استعدادها را از هر لحاظ در قبال حاکمیت و سیاست منفی خطر ناک توصیف می کنند و جبرهای برنامه ریزی و سازماندهی شده را یک واقعیت می دانند در صورتی که موانع تخریبی را قسمت و بلای آسمانی و همچنین خواست خدا دانسته و از اسرار پشت پرده سیاست منفی بی اطلاع بوده و به جای مبارزه با هرج و مرج ، به خرافه پرستی روی می آورند و خود اعمال خود را با تعبیر جبر روزگار، توجیه نموده و به نوعی بازده های سیاست منفی را مشروع قلمداد می کنند. 3- همواره از فرضیه های کهنه و مایوس آور دنباله روی کرده و از ایده های نوین رعب و وحشت میکنند و از کسب و پذیرایی علم و اطلاعات جدید خوداری مینمایند،چرا که با پذیرش واقعیات ، توتم ذهنی آنان واژگون و صنم تخیلیشان نابود میگردد. 4- در مقابل ذلت و ظلمهای مضاعف خود را صبور و حتی مومن و انسانهای رئوف می دانند و در قبال سیاست های منفی همواره شاکر و صبور هستند در حالیکه تن به ذلت دادن ، با دیانت و ایمان هیچ ارتباطی نداشته و حتی با آن در منافات میباشد ، سیاست منفی از طریق مسموم کردن و بهره برداری از احساسات و اعتقادات ، بهره برداری سیاسی خود را ادامه میدهد و با حمایت غیر مستقیم و گاه مستقیم ( براساس هویت ظاهری و ایدئولوژی تعریف شده خود) اقدام به ایجاد و ترویج خرافه پرستی و کانون های انبساطی مینماید. 5- رویدادها و رخدادهای دنیا را تنها نظاره گر میشوند و از درک دلیل آن ناتوان میمانند و استعدادها را پنهان می سازد ، افکارشان را به تحقیر میگیرند و ذهن خود را تضعیف کرده و عزت نفس را هیچ میشمارند و آنگاه سرکوب میشوند. و این موجب تقویت و آماده سازی زمینه ها و بیمه حیات سیاست منفی میگردد. تا انسانها از بند ایدئولوژی های زهر آگین و کهنه پرستی های بوجود آمده از کنش سیاست منفی خلاص نکردیده اند ، سیاست منفی به حیات خود ادامه خواهد داد . استعدادها و افکار بشری خیلی وسیع تر از آن است که خود را در بین بست قرار دهد ، ولی سیطره سیاست منفی مانع از پیشرفت انسانها می شود و حتی مانع رشد طبیعی آن میشود. در این میان چه باید کرد؟ و از این یوق چگونه میتوان خلاص شد؟ قرارداد های اجتماعی همواره در حال تحول و دکرگونی میباشد ، چرا که جبر فاقد حاکمیت و رویکرد می باشد. اما سیاست مثبت برای ذهن جامعه ، پایبند پویایی میباشد و از ذهنیت اجتماع هیچ رعب و وحشت ندارد، بلکه ذهن پویای اجتماع را از برای شکوفایی ترغیب میسازد و نو آوریهای روشن موجب دوام سیاست مثبت و زوال سیاست منفی میکردد. مردم حق انتخاب راه های متفاوت اندیشیدن را دارند و مترصد آگاه شدن و درک مسئله ها و دارای حق و حقوق برای تصمیم گیری در مورد سعادت و سیانت اجتماع و خود میباشند. سیاست مثبت از هر لحاظ ملت را همیاری می کند و به ارزشهای مادی و معنوی اجتماع ، چیزهایی اضافه مینماید و گاه فراتر از خواسته های مردم میباشد. به آگاهیها و استعدادها بها میدهد و همواره با مردم در ارتباط میباشد و از تبادل افکار هم بی نصیب نیست ، از کمبودها و اشتباهات رعب و وحشت ندارد و همواره با توسل به واقعیات ملت را از جریانات خبر دار میسازد. اما سیاست منفی توام با سفسطه ، هیچ گاه از حمایت واقعی ملت برخوردار نمیباشد و تنها با موج سواری و تکیه بر جیره خواران خود ادامه حیات میدهد و در صورت ادامه حمایت نیز با استفاده از شیوه دیکتاتوری و سیستم کرائی سانترال به حکومت خود ادامه میدهد. در حالیکه دولت و ملت موجود زنده بوده برای ادامه حیات نیازمند تغذیه میباشند، ملت بایست از چنان آگاهی بهره مند شود که حکومتها را مجبور به ایجاد سیاستهای مثبت نماید، چرا که در غیر آن دولت سیاست دلخواه خود را دیکته خواهد کرد و از هر گونه ظلم و تائدی کوتاهی نخواهد کرد. برای حکومتها و سیاستها در اولین وهله لیاقت و شعور اجتماع را طلب می کنند، اگر ملت از عزت نفس برخوردار نباشند، هرگونه سیستمها و شیوه های منفی را به نمایش می گذارند و اگر در مقابل سیاستهای منفی عکس العمل نشان می دهند در حقیقت ظلم و ستمهای مضاعف را خود دعوت می کنند. ملت باید به خاطر پیشرفت و خوشبختی خودشان با عزت نفس و جسارت باشند، زیرا بدون عزت نفس و عدم انعطاف در مقابل سیاست منفی ، تن به ذلت می دهند و تحقیر میشوند. اگر عزت نفس واقعی باشد و انعطاف نشان دهیم هیچ ضرر نمی کنیم و بلکه بسوی خوشبختی حرکت میکنیم، چرا که به ذهن خود اعتماد داریم و آگاهانه و بر اساس برنامه عمل میکنیم. همانا سیاست مثبت مخالفین خود را سرکوب نمی نماید، بلکه حقایق را بسط میدهد و آنها را به صلح و آرامش واقع بینانه دعوت مینماید. اما سیاست منفی هیچ وقت تحمل شنیدن حرف های مخالفین و منتقدین را ندارد ، چرا که هم سرکوبگر است! و هم توان باز شناخت وقایع و واقعیات موجود جامعه را ندارد و همه چیز را آنگونه که میخواهد می بیند ، نه انچنان که هستند و بر این اساس توان راهبری جامعه به سوی سعادت و ترقی را نخواهد داشت. ائلیاز یئکنلی |+| نوشته شده توسط elyaz در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 10:56 |
سیاست مثبت گرایی
سیاست مثبت گرایی با عنایت به اینکه اخلاقیات قهرا و ذاتا شخصی میباشد، لیکن در همه حال قانون را تحت تاثیر قرار میدهد ولی قانون باید با نگرشهای مثبت از انحرافات اخلاقی جلوگیری نموده و آنرا به سوی تکامل مثبت هدایت نماید . بدیهی است حقوق عناصری دارد، که شامل اصول فرهنگی، قواعد آداب و رسوم ملتها و توزیع ثروتها به شکل استاندارد میباشد. حقوق را میتوان تنها در این ضمینه ها تعریف نمود. حقوق در واقع تنه قانون و فرهنگ طبیعی فردی و اجتماعی هر ملت بوده و منشاء های انسانی را در دیدگاههای مثبت آن به وفور در سطح جامعه یافت. اصول ابدی است و استاندارد کردن آن باید بعضی چیزهای خشن را عقلانی کند و بعضی چیزهای غیر علمی را علمی تر نماید . چون در مبنای سیاست استراتژی وجود دارد و در روی تاکتیکها عمل میکند، دائما در حال تغییر شکل است چون کنشها و واکنش ها و تصمیمها در حال ستیز هستند. برای رسیدن به اهداف مشخص اتوماتیک تغییراتی صورت میکیرد ، هر قدر علم پیشرفت کند حقوق از محدودیت بیرون می آید، همیشه در رشد و تکامل بوده و باعث تغییر شکل قانون میشود. قانون و به خصوص حقوق یک ملت جهانی نیست ، برای این که ذهنیت و رفتارهای انسانی متفاوت هستند و بر حسب روانشناسی فردی و اجتماعی باید قضاوت کرد. در طول تاریخ با ایجاد قوانین تصنعی به اقوام مختلف ظلمهایی کردیده است قانون یعنی چه؟ توجه ارزشها، کنترل اجتماعی ، تنظیم رفتارهای انسانی ، فرهنگ قواعد ملتها را به حد استاندارد رساندن. ایدئولوژی در سیاست به عنوان یک راهنماست و میتوان در یک موقعیت به عنوان وسیله استفاده کرد. ما ناگزیر برای رسیدن به اهداف مشخص در ذهنمان به رقابت بپردازیم که این رقابت دیگر چالشهای اجتماعی به رقابت سیاسی مبدل خواهد کردید. در دنیای سیاست امروزی ما با شناخت کافی از فرهنگ و تاریخمان و باور به استعداد و ذهنیت خودمان موجب ایمان و اعتقاد به ملت و فرهنگمان کشته و آن نیز موجب پیروزی و ایمان می کردد . با ایجاد همکاری و اتحاد و اتحاد از حزبیت به سازمان تبدیل میشویم و همانند سیستمی ارگانیک به سوی هدف مشخص و با برنامه گام برمیداریم. در عالم سیاست رنج و ایستایی وجود دارد ، اما تزلزل نه. هر ضربه بر پیکره سیاست آن را با تجربه و پخته تر میسازد و بر استواری و ایستایی آن می افزاید. سیاست را میتوان با چشم ذهن دید و رویت کرد و با حس تجربه آنرا لمس کرد و در گذر ایام بوئید. در سیاست دولتها ، سیاست متضمن و پشتیبان دولت هاست ولی چون ارزشهای ملتها متفاوت با منافع آنان است ، منافع آنان در کشاکش بوده و علم سیاست را بوجود می آورد، حکومت بر مبنای افراد سازمان یافته صورت میگیرد، اگر حکومتها بر منافع ملت و در جهت خواست آنان نباشد، در برابرش ایستادگی کرده و آنرا واژگون میسازند. و حقانیت دولتها تا زمانی است که در راستای منافع ملی حرکت کرده و گام بردارد. ژان ژاک روسو معتقد است هیچ دولتی مشروع نیست ، مگر آنکه ما از اقتدار ان راضی باشیم. ارسطو معتقد است مشارکت در سیاست دولتی یکی از کاملترین شیوه های پرورش تواناییهای ذهنی و عقلی انسان است. دولت به عنوان یک موجود زنده اجتماعی و در حال تکامل است و روشنفکران جامعه آن را تکمیل می کنند. مشروعیت سیاسی مردم به طور طبیعی تمایل دارند از هویتهای خانوادگی ، قبیله ای و فرهنگی و زبانی خود دفاع کنند، فکر کنند، زندگی داشته باشند و دولتها باید به این ها وفادار باشند. دولت از نظر شکلی از حکومت خود بزرکتر است ( حکومتها شامل کارکنان و سیاستهای ویژه ای هستند) و جامعه و ملت از دولت بزرگتر است. مجریان قانون نبایست به انجام عملی بدون رضایت و خواسته مردم که در وهله اول است دست بزند. هدف یک دولت دمکراتیک کسب و رواج عدالت است. هر ملتی که به قانون و به حقوق مدنی آگاه تر باشد سلطه قبول نمی کند و حکومتهای دیکتاتور را به سوی دمکراسی هول میدهد. قانون واقعی بایست بر خواسته مردم و از روی حقوق طبیعی بنا شود و چنین قانونی است که مردم به آن احترام میگذارد و به آن پایبند میماند. حقوق بر آورنده خواسته های مقبول اجتماع میباشد و وابسته به ترکیب اجتماعی است که در آن بوجود امده و توسعه یافته است و هر جامعه با توجه به فرهنگ و سنن خود دارای قانون میباشد. قانون زنده قانونی است که از سوی مردم پذیرفته شده باشد و منافع اجتماعی را به سوی ترقی ببرد و از مردم پاسداری کند. قانون را بایست محصول فرهنگها و ارزشهای و پدیده عقلانیت ،که ابزاری خواهد بود جهت توسعه و پایداری در جامعه. در علم سیاست مثبت بزرگترین مسئله جامعه شناسی و طبیعت جامعه است، سیاستمدار باید از هر دو یاری بگیرد. در علم سیاست مهم علم و دانش و مهارت و خلاقیت نیست، مهم بهره مندی از ابزار و مهارتهای سیاست است. رفاه جامعه و پیشرفت باعث افتخار سیاستمداران مثبت میباشد و رفاه ملت موجب هراس سیاستمداران منفی بوده و آنان را مجبور به ایجاد دشمنهای فرضی و نمایشی بوده و همواره از حالت صلح پایدار در واهمه و هراس خواهند بود، چرا که در این حالت به جهت عدم توان مدیریت موقعیت سیاسی خود را در خطر میبینند و قدرت بلامنازع را بر باد رفتنی. در چنین شرایطی دست به هرگونه خیانت و ریا زده و ایرادات خود را به دیگران وازده از آنان نشان میدهند و با اشکال مختلف با احساسات مردم به بازی می پردازند. مردم از روی نا اگاهی تحت تاثیر قرار می گیرند. دروغ و نیرنگ سیاستمداران منفی مشکل نیست اگر حقیقت چشمهای مردم را موقتا تار کرده است. برای حقیقت شک می کنند، اما روزی حقیقت را درک می کنند و شاهد عینی می شوند، آن وقت قبول میکنند، اما آن زمان عمر خود را تباه ساخته اند. سیاست مثبت برای مردم دیر هضم میباشد، برای آنکه حقیقتها و مشکلات بیان میشود اما تاکتیک دشمن قوی بوده و شایعه پراکنی مهارت زیادی دارد. ولی بالاخره سیاست مثبت همانند نوری قوی ظلمت را میشکند و حتی آن نور ضعیف نیز باشد بر آن نیز تاثیر میکذارد چرا که قوی ترین سیاهی ها با اندکی نور نابود شدنی است و در سیاست مثبت این نور بیداری و هوشیاری ملتهاست. سیاست منفی با سیستم خرافات وجهل و نادانی با شتاب بسیار همه چیز را دکرگون و خراب خواهد کرد. همه می توانند شعار بدهند و از درد و رنجهای و دشمنیها و دوستیها حرف بزند و خیال پردازی کنند، در سیاست مثبت تنها شناخت موضوع و مسئله ، مبحث اصلی نیست بلکه مسئله پیدا کردن راه های حل آن و عمل به آن است. سیاستمداران و حکمداران منفی تنها شعار میدهند و با غوغا سالاری سعی در پوشاندن ضعف ها و ناتوانی ها دارند و از به جای عمل بهانه میاورند و دروغ پردازی به راه انداخته و ناتوانی خود را به دیگران تهمت میزنند. مشکل اساسی در این است که : مردم باید شناخت کافی و لازمه را داشته باشند چون که در سیاست مثبت دیدگاه سیاستمداران خیلی ضروری است. علم محض سیاست مثبت جستجو گر دانش و دنبال راه حل های مفید و پیدا کردن سیستمهای قوی و تقویت کردن نظام مدیریت می باشد. علم کار برد سیاسی کل تاکتیکها و اسلوبها را در اختیار دارد و به صورت علمی کل مشکلات را حل و فصل می کند. در علم سیاست مثبت در اولین وهله نباید به اندیشه های نادرست و باورهای خرافی و به انحرافات مقبوله جامعه حمله کرد، بلکه بایست با ایجاد آگاهی و نشان دادن نقصان آن در جهت حل و ایجاد هنجار و باوری منطقی و صحیح اقدام کرد. در علم سیاست مثبت بزرگترین امتیاز تاثیر گذاشتن و تاثیر بخشیدن است. اگر باورهای ناشایست؛ جهل و نادانی هم در مقابل سیستم مثبت همانند سدی ایستادگی نماید ، مثبت گرایی با اصول مطمئنه در آن نفوذ خواهد کرد. در زمان گفتمان در مورد علم سیاست به جهت آن است سیاست مثبت بر کل جامعه احاطه دارد و به این جهت نفوذ به جهالت خیلی آسان است، اما ناگفته نماند برای از بین بردن جهالت شیوه های مخصوصی وجود دارد. آن کی که نمیتواند طرف مقابل خود را قانع و متقاعد سازد نقص در سیستم سیاست است. سقراط میگوید: من میدانم که نمیدانم ولی این مردم نمیدانند که نمیدانند. مهم این است که آنهایی که نمیدانند برایشان دانش بخشیدن امکان دارد . ولی برای انسانهای ساده لوح ، جاهل ، بیسواد فکری و عوام بعضی چیزها را از راه منطق موضوع را قبول نمیکنند، اما سیاست مثبت مثبت به کرات نیز سراغ آنان میرود. در علم زبان شناختی و آموزش مصداقی وجود دارد دال بر اینکه شاگردانی که در اولین بار موضوع را یاد نمیگیرند از نظر علم روانشناسی تنبل نیستند ، چرا که انسانها با ذهنیت و حافظه های متفاوت وجود دارند و امکان دارد فردی در بار اول نتواند ولی در کرات بعدی موضوع را نه تنها بفهمد بلکه آنرا درک نماید و در آن عمق خلاقیت را نشان دهد. در علم سیاست رفتار انسانی تقلید نمیشود، چرا که در صورت تقلید به شکست منجر خواهد شد. ذهنیت انسان آنقدر پیچیده و قوی میباشد و سیاستمدار یک موضوع را چند بعدی در مغز خود تداعی و تجسم میسازد و راحل حلهایی به دست آمده می آورد. علم سیاست همچون یک استعداد فوق العاده می باشد و سیاستمداران تمامی راه های مطمئن را مطرح و با آینده نگری چگونکی کنترل افکار عمومی و چگونکی تسلط بر آن را پیدا میکند. در صورت شکست هر روش و سیستمی سریع یک سیستم دگرگون کننده ای را به اجرا در میاورد . یک سیاستمدار از شکستها و ناکامی ها هراسی ندارد، بلکه خطا ها و شکستها را یک تجارب میداند و بر علم محض سیاسی خودش افزوده میکند، برای اینکه در سیاست خطا ها و شکستها و موفقیتها به صورت عینیت و یا شبیه عینیت و با دلایل موثق به دست می آید و اتوماتیک وار به سراغ سیاست مدار میرود و سیاستمدار بایست آنها را کسب کرده و با هوشیاری آن را پرورش دهد. در سیاست مثبت سیستمهای اصلاح شده را با برنامه از قبل تعیین شده به روی کار می آورند و سیستمی که برای صلح و رفاه ثمر بخش نباشد در صورت بهره کشی سیاسی منجر به خیانت و جنایت میشود. عینیت گرایی وسیله ای برای دستیابی به سیستمهای هنجار است، نباید از عینیتها از بعد منفی استفاده کنیم ، برای اینکه هر چیزی که در طبیعت وجود دارد دو قطب دارد. چرا در علم سیاست از بعد منفی استفاده کنیم و جامعه بشری را با خطر مواجه سازیم. اگر برای رخدادها از بعد مثبت نگاه کنیم و سیستمهای هنجار را بار بیاوریم ، مطمئن باشیم برای بشریت و حیات بشری مثمر ثمر خواهیم بود. دقت و صحت و بلاخص کنجگاوی و تحقیق سالم و مسائل امنیتی جزء ضروریات اساسی علم سیاست است. در علم سیاست خیلی چیزهایی هستند که مشاهده می کنیم ولی در تظاهر و ریا هستند. حتی از نظر سیاست مثبت افرادی که دارای مدارک اکادمیک هستند را بایست ریشه یابی علمی کرد تا معین شود که آیا دارای سواد واقعی هستند یا نه؟ دانایی با مدرک نیست ، سواد استعداد و خلاقیت افکار مثبت و عملکرد های مثبت انسانی میباشد. زمانی که از سواد و دانایی سخن گفته میشود تنها مشاهده مدرک اکادمیکی را نمیتوان دال بر توانایی شخص دانست . سواد سیاسی هر شخص در آزمونهای مختلف سیاسی چهره مینماید و دارای اعتبار میشود. در علم سیاست مثبت یک رخداد یا واقعه را مشاهده می کنیم نباید عملکرد منفی یک شخص را به عموم تعمیم دهیم و باید ریشه یابی کنیم و از علتها جویا شویم ، امکان دارد شخص مشکل روحی و غرض شخصی داشته باشد و در اندیشه ابراز وجود ، حتی از طریق عملکرد منفی دارد. در بعضی موارد میتوان افرادی را یافت که برای ابراز وجود و اینکه در میان سیاسیون خودی نشان دهد با عملکرد منفی و حمله به افراد شناخته شده و تخریب آنان ( البته با حمایت نامرئی رقیب) چهره سازی خود را آغاز میکنند که البته این افراد هرجند در آینده جزء سیاسیون مثبت جلوه کر شوند ولی اعمال اولیه آنان همواره به عنوان لکه سیاهی از اعمال آنان باقی مانده و از ارتقاء در نهایت مثبت گرایی باز خواهند ماند. از نظر روانشناسی عملکرد ناشایست یک شخص به زمان و مکان و به شرایط های مختلف بستگی دارد، عملکرد منفی ناشی از تصادفات است ، نباید در اولین اشتباه شخص را مجرم توصیف کرد. بایست در باره عمل و شرایط انجام مورد بررسی کرد و با ریشه یابی در جستجوی چاره بود. امکان دارد در زمان و مکانی مسئله ای نمود منفی داشته باشد ولی در سیر دیگری دارای بیلان مثبت باشد که این مصداق در شکل دیگر نیز میتواند نمود داشته باشد. به همین جهت نباید عملکردی را با بررسی کامل تمامی جوانب تعمیم عمومی دهیم. ضعف و کمبود و عقده شخص را نمی تواند به صورت هنجار و منطق حل کرد بلکه باید روش شناسی سیاست را تقویت نمود و در افزایش سنجش های مثبت تلاش کرد. از نظر جامعه شناسی که جامعه شناسی هم مجموعه هایی ( روستایی، شهری، منطقه ای، زنان و مردان ، فرهنگ و ادیان و ...) را دارد امکان دارد بعضی عملکردهای ناشایست و نا متعادل و غیر علمی در جامعه رسوخ کرده باشد و اگر در تربیت مردم رشد کرده است شخص عملکرد خود را مشروع می داند. از نظر علم سیاست نباید آن شخص و گروه را مجرب دانست و آنها را باز داشت کرد باید از ضرر و زیانهای عملکرد آن برای گروه و شخص تعریف کرد، آن وقت عملیات سیاست مثبت خوب جواب میدهد. در علم سیاست قوه تشخیص و تمیز اساس مسئله است، یرای سیاستمدار امکان می دهد که برای کشف مسئله ، بیان مسئله مدیریت داشته باشد. مردم را به جنگ و جدل نیندازد تا اینکه بهره برداری سیاسی نکنند اما این عملکرد منفی در سیاست ایران حکمفرماست، خود را کنار میکشد و از نزاعهای دسته جمعی و اختلافات فرهنگی بهره برداری سیاسی می کند. علم سیاست در حقیقت یک انرژی سکون نیست بلکه یک انرژی ازاد شده است برای اینکه میتواند در باره علم قضاوت و بررسی نماید. علم سیاست آینده نگری، پیش گویی و حال را عمیقا درک میکند و از خطا های گذشته تجارب دارد و از شکستها هراسی ندارد و بلکه هر چقدر صدمات روحی و جسمی ببیند سرعتش را بیشتر می کند و از خطاها بهره برداری می کند و مشکلات را پنهان نمی کند بلکه مشکلات را حل می کند و از حادثه ها و وقایع بحث و گفتگو می کند و حتی ماوراء حادثه و اتفاق را بررسی میکند زیان و سود ها را بررسی و محاسبه میکند ، همیشه برای موضوع با دید تردید نگاه می کند برای اینکه بهتر توضیح دهیم اگر بک موضوع را در نظر بگیریم ما همیشه یک بعد اجسام را می بینیم و همچنین برای واژه ها در کل یک معنا بلکه بیش از یک معنا ببخشیم اما موضوع مطرح شده در علم سیاست بعنوان یک مکعب است یک سیاستمدار واقعی باید از شش زاویه به مکعب تسلط داشته باشد و حتی از داخل مکعب و فرا پیرامون آن نیز احاطه داشته باشد. سیاست مثبت باید به اعمال اجتماعی ارزش قائل شود و از جمله از نهاد های اساسی (خانواده، خویشاوندی، اقتصادی، حقوقی، مذهبی، علمی آموزشی، رفاه و ...) را مترقی تر کند. شایان ذکر است نباید آمال و فرهنگ ملت را استثمار کند بلکه همیشه برای حقوق طبیعی، فرهنگ و زبان ملت تکیه کند و از جمله با مسالمت آمیز تضادهای اجتماعی و انحرافات اجتماعی را به نحو اجسن حل و فصل کند. هیچ گاه مشکلات خود را پنهان ننماید و برای نظریه ها و انتقادهای سازنده، بخصوص استعدادهای تخصصی مردمی احاطه کامل علمی داشته باشد. و از عصاره این علمهاست که علم سیاست اینقدر قوی و توانمند متولد میشود. برای مثال اکر در داخل یک معدن نمک هر اندازه شکر و مواد دیگر اضافه کنیم در داخل نمک خنثی میشود یعنی هیچ ایدئولوژی یا فلسفه نمیتواند با علم سیاست رقابت کنند و ناچار هستند با علم سیاست کنار بیایند. اما به صورت اتوماتیک علم سیاست به داخل آن نفوذ می کند برای اینکه علم سیاست از هسته های علم تشکیل شده است برای اینکه علمهای دیگر به بن بست میخواهند برسند از علم سیاست استفاده می کنند و به مسیر خودشان ادامه می دهند اما ایدئولوژی ها محدود هستند و اگر کسی ایدئولوژی را به زیر سئوال ببرد (منظور چه مذهبی و چه غیر مذهبی) انتقاد کننده گناهکار ،مجرم، مفسد، کافر، ناسپاس، قانون شکن و.. معرفی می شود . ایدئولوژیها انتقادهای سازنده را هم جرم حساب می کنند اما علم سیاست آنقدر وسیع است که انتقادهای علمی و سازنده آنرا مستحکم تر می کند و اعتراضات و حتی انتقادهای منفی هم سیاست مثبت را اصلاح می کند اما ایدئولوژی ها و سیاستهای منفی با کوچکترین انتقادها متزلزل میشود. علم سیاست آنقدر هم قوی است که بعنوان مثال اگر بخواهیم یک بنا را بسازیم باید همه چیز را محاسبه کنیم ، چطور که در محاسبه این بنا علمهای قانون از قبیل زمین ، تکنولوژی، ریاضیات حتی از شاخه های زمین شناسی (صنایع معادن) و نیروی انسانی وجود دارد علم سیاست فراتر از این علم ها عمل میکند چون میخواهد یک عملیات یا تبلیغات یا موضوعی را مطرح کند باید از قبل پیش بینی شده باشد ، ماورای حادثه را حساب می کند حتی عکس العمل های موقتی و نتیجه های صد ساله انرا پیش بینی شده باشد ضرر و زیان ، منافع، شکست و موفقیت و نتیجه هایش را بر آورده میکنند حتی احیانا در مسیر عملیات انحرافی یا حادثه دیگر پیش بیاید در علم سیاست چطور آنرا جبران کنند. در علم سیاست مثبت آن وقت همه علمها حتی فلسفه و ایدئولوژی ها در جای خودش رقم می زنند اگر علم سیاست را یک کارخانه اتومبیل سازی یا خود اتومبیل در نظر بگیریم بیش از هزاران پیچ و مهره وجود دارد که در بسیاری موارد یک پیچ کوچک کارهای بسی بزرگتر و مهمتر از یک پیچ بزرگ تر انجام میدهد که در نگاه اولیه آن پیچ هیچ نمودی ندارد ولی نبود آن باعث ایستایی و در بعضی مواقع موجب بروز فاجعه میگردد. در علم سیاست هر تخصصی به جای خود نمود دارد و تمامی علوم (زمین شناسی، روانشناسی، تکنولوژی، زیست شناسی، جامعه شناسی، ...) و حتی یرای ایدئولوژی خشونت و غیر خشونت در زمان و مکان خود نمود و مصرف دارد، چون هدف ابزار را توجیه میکند. ایدئولوژی در بر دارنده اصول و ارزشهاست و در رفتارهای انسان تاثیر می گذارد شایان ذکر است ایدئولوژی یک نوع قانون میکذارد، اینطور زندگی کنید و به این طریق اطاعت و فرمانبرداری کنید. اما ذهنیت انسان(سیاست) قانونهای مترقی را پایه گذاری می کند. در سیاست آن چیزی که در حافظه نیست به وقوع نپیوسته است . یک سیاستمدار ماورای حادثه ها را در ذهن خودش تجسم می کند اما در علم روانشناسی بر عکس این قضیه است، چیزهایی که در حافظه نیست تجسم نمیشود در علم روانشناسی خستگی زیاد و کند ذهنی احساس کسالت را به بار می آورد اما در سیاست شکستهای پی در پی چه باید کردها و طرح های نوین را به پیش میبرد. در علم سیاست تنها یک واژه و حتی یک حادثه کوچک برای سیاستمدار در یک زمان چندین شخصیت مختلف را در وجودش به بار می آورد و تجسم و تداعیهای زیادی را به مغزش انباشته میکند. سیاستمدار واقعی و مثبت هیچ وقت مشکلات جامعه و غیره را پنهان و سرکوب نمی کند بلکه دنبال راه حل ها و چاره جویی ها است در سیاست مثبت اسلحه، دروغ، افسانه سرایی، فریب، زورگویی و سرکوبگویی در کار نیست و تاریخ مصرف آنها در سیاست منفی نهفته شده است. هر چقدر یک سیاستمدار واقعی گیرایی و تجارب خود خودش را می خواهد بیشتر کند باید تحمل ضربات روحی و جسمی باشد برای اینکه سیاست در روی کتب یک مقدمه است مثل اینکه از دور یک آبادی به چشم می خورد اگر کسی بخواهد از داخل ابادی باخبر شود و آنجا را بهتر بشناسد باید به داخل آبادی برود . اگر بهتر توضیح دهیم سیاست تئوری نیست که کسی بخواهد مطالعه کند و به سیاست دست یابد . بلکه با کارهای علمی سیاست دست پنجه نرم میکندو تجارب را از علمها کسب نماید تنها نمیتواند از راههای تئوری علم سیاست را به دست اورد. هیچ ملتی و اجتماعی بدون قدرت سیاسی و بدون قاعده نمیتواند ابراز وجود کند انسان مجبور است به بقای خودش ادامه دهد باید در تنازع بقاء (منظور فرهنگ پویایی) قوی باشد و در غیر این صورت در تنازع بقاء فرهنگ ها طعمه فرهنگ های بیگانه میشود. سیاست مثبت باید دور از تعصبات مذهبی باشد . از نظر توماس هابس تنها حق طبیعی ، حق زندگی کردن است همانطور که حقوق طبیعی همان سیاست است باید با علم سیاست مثبت کنترل و مستحکمتر شود. حقوق طبیعی شامل: حق حیات، آزادی فرهنگی، زبان، آموزش پرورش، اشتغال و مسکن، آزادی های هنجار و مالکیت است. علم حقوق به منزله فنی به نظر می اید که وظیفه ان تربیت و تنظیم قدرتهای اجتماعی است و مهندس و سازنده و عامل آن قدرت سیاسی است. قدرت سیاسی در اصل مهندس یک ملت است و تورکان قدرت اجتماعی بی واسطه را بدست اورده اند الان صاحب قدرت نهاد یافته هستند چون قدرت بی واسطه در دست فرد نیست هیچ کس فرمان نمیراند ، همه فرمان میبرند و به فرهنگ ، زبان ، آداب و رسوم خود پایبند هستند. ملت ترک به صورت غریزی فرهنگ و زبان خود را دوست میدارند، یعنی هیچ قدرت منفی نمیتواند این اتحاد را بشکند برای اینکه ملت به یک پتانسیل قوی دست یافته است البته در این میان عده ای به خاطر منافع شخصی و تامین معاش خانواده اش برای دشمن خوش خدمتی و مزدوری می کند و انها نیز در مقطعی به سوی حرکت ملی آذربایجان باز خواهند گشت و در صورت دوام مبارزه منفی نابود خواهند شد و در صورت اعلام بیطرفی باز نیز در سیاه لشگر حرکت ملی خواهند بود. سیاست مثبت از طریق توسل به زور به دست نمیاید در سیاست مثبت سیاستمداری قوی آنقدر جنایتکار نیست برای مردم از راههای منفی تسلط داشته اما میتواند برای پیشرفت و موفقیت ملت تاثیر گذار باشد. یک سیاستمدار مثبت باید ذهنیت قوی و برای ملت خودش امتحان خود را داده باشد اگر سیاستمدار از راه تزویر ، کلک و خیانت در امانت و بوسیله دروغ و از طریق وعده و وعیدهای توخالی پیروز شود و در زمانی مورد نفرین و ذلیل خواهد شد. قدرت و حقوق یک مفهوم نوعا سیاسی نیست بلکه علم سیاست ماورای قدرت و حقوق است سیاست برای اینها سازماندهی میکند شکستها و آسیب ها را دور میکند. زیر بنای علم سیاست ساختار جامعه، گروهها ،نهادها، سازمانها، انجمن ها، فرهنگ ها، ایده ها، باورها، هنجارها، ناهنجارها، مهارتها، آداب، طریق ها و... قاعده ها و قشرها و غیره هستند. برای اینکه علم روانشناسی و جامعه شناسی در خدمت علم سیاست باشد باید طوری رفتار کرد هم برای علم سیاست و هم برای مجموعه فوق الذکر آسیب نرساند بخاطر اینکه اهداف سیاست مثبت عالی ترین و پیشرفته تین حیات انسانهاست. هر انسانی خواهان آن است که شناخته شود یعنی میخواهد احساس کند که اهمیت دارد چطور ممکن است یک فرهنگ به این بزرگی ابراز وجود نکند در حالیکه زبان و فرهنگ ترکان وجود بیش از چهل میلیون انسان انسان است آیا امکان دارد هستی خود را تسلیم رقیب کند؟ سرکوبگران و مزدوران در حقیقت به چیزی فکر میکنند؟ به نظر میتوان انسانی را کشت اما نمیتوان احساس و تفکر و آداب رسوم انسانها را از صحنه روزگار محو کرد و آن هم با وجود 40 میلیون ملت تورک آذربایجانی. دشمنان فرهنگ و تمدن آذربایجانی بایست مطمئن باشند که از نطر روان شناختی و علم جامعه پژوهی پاسخ در وجود انسانها ست و بدون پاسخ زندگی تحمل پذیر نیست. پاسخ از علاقه شدید تا تنفر عمیق عمیق ادامه دارد حتی بی اعتنایی، تنفر، قهر، شعار، گریه، ناراحتی و... اینها خود پاسخ هستند. پیشرفت تکنولوژی ، پیشرفت سطح اگاهی های مردم باعث تجارب جدید و ظهور علمهای نوین شده است و در این مقطع سیاست رشد کرده است برای اینکه کسب تجارب جدید و اختراعات و اکتشافات نوین باعث شده است که سیاست مثبت به روشهای نوین دست یابد چنانکه کسب تجارب جدید محدود شود امکان پذیر نیست و پس از چند سال زندگی چیز جدیدی برای دستیابی بدان وجود نداشته باشد زندگی به راستی بی روح و کسل کننده خواهد شد. اگر تجارب و ناشناخته ها یعنی دانش جدید به پیش نمی امد اصلا لازم نبود سیاست روشهای خودش را عوض کند شایان ذکر است اگر ملتی از هر لحاظ چه صنعت ، افکار فرهنگ در یک موقعیت روز به روز تنزل می کند با یک سیاست خشونت بار و دیکتاتور حاکم دست به گریبان است. ان ملت در حقیقت مریض است و باعث هار شدن سیاست منفی می شود. مجموعه تمام تجارب فرهنگ و اجتماعی و افکار و اعمال یک از تاریخ دیرین تا به حال برای ملت قوانین فرهنگی ساخته و پرداخته است، شخصیت فرهنگی نام دارد که دربردارنده تمام الگوهای رفتاری ،خصوصیات مادی، نگرشها، عادت و عواطف و بخصوص باورها از اجزای شخصیت فرهنگی یک ملت است. سیاست منفی آنقدر زهر آگین و نابود کننده است! انسان به دلیل نیازهایش ناگزیر از یادگیری است و بخصوص اختراعات و اکتشافات زاییده نیاز بشر است اما انسانهای کشورهای عقب مانده آنقدر در زیر سلطه سیاست منفی به آفات و بیماری فکری مبتلا شده اند هر چقدر احساس نیاز میکنند و زیر بار ذلت می روند هیچگونه احساس نیاز پیشرفته نمی کنند به خاطر اینکه فریب سیاست منفی را قبول کرده اند عقب ماندگی را خودشان انتخاب کرده اند. اگر ملت های ستمدیده و عقب مانده از بیماری فکری خلاص نشوند و شستشوی مغزی نشوند پیشرفت امکان پذیر نیست سیاست تجربه های خودش را از اشتباهات گذشته نشات گرفته برای حال و آینده آگاهانه می اندیشد. چه خطرناک است که سیاست منفی فرایند اجتماعی شدن یک کشور نقش به سزایی داشته باشد ان وقت ان ملت مشکلات را به گردن یکدیگر می اندازند سیاست منفی از انحرافات اجتماع و از مشکلات مردم بهره برداری سیاسی میکند. سیاست منفی در تلاش است بخاطر اینکه ملتش را از سلطه اش فرار نکند در بیرون از کشور جنایتهایی را انجام میدهد تا اینکه دیدگاه و حمایتهای خارجی باطل نماید غافل از اینکه اگر حکومت استبداد جنایت کارانه برخورد می کند دول دیگر با تجسم حکومت استبدادی ، ملت ان کشور را ارزیابی میکنند. در سیاست مثبت جانشین سازی خیلی موثر است امکان دارد سیاستمدار در یک سیستم با شکست مواجه شود بدون اینکه دلگیر شود یک سیستم دیگر را انتخاب می کند تا اینکه جلب توجه ملت شود مردم را به سوی کامیابی سوق می دهد. برای اینکه برای جبران ناکامیها مجبور میشود یک چیز ایده ال را جایگزین ناکامیهای گذشته کند به این تلاش والایش می گویند. اما سیاستهای منفی مردم را بیجا توجیه میکند و بهانه تراشی می کند به خاطر اینکه در عمل نمی تواند مهارت و لیاقت نشان دهد و خواسته ها و حتی حقوق طبیعی انسانها برای سیستم انها اسیب می رساند همیشه سیاست منفی پایبند منطق و اخلاق نیست یا مردم را بیجا توجیه می کند یا با خواسته های هنجار مرده مخالفت می کند به خاطر اینکه سیاست منفی مثل سیاست مثبت از خودش والایش نشان نمی دهد. همیشه سرگوبی را انتخاب می کند. سیاست منفی تنظیم فرضیه های خصمانه و حدسهای ظالمانه دارد برای اینکه پلیس و امنیت کشور ایران از دانش پلیس استاندارد و اکادمی برخوردار نیست و چون مطالعه کافی ندارد و تشخیص خصمانه و نکته کور را قضاوت می کند. بیسوادی و بی مهارتی پلیس منجر به اغتشاشات داخلی می شود و انسانها با کوچکترین خطاها اجساسات غریزی به جای اینکه نصیحت و هدایت شوند متاسفانه در زندانهای مخوف مجرمین بسر میبرند. اشخاصی که با کوچکترین خطا به زندان افتاده اند ناهنجاریها را گرفته و خطر ناک میشوند. وقتی که یک مسئله پیش می اید پلیس بدون مطالعه و آزمایشات علمی از شاهدین استفاده می کند امکان دارد شاهد عینی درست قضاوت ننماید. برای انکه پلیس از جرم شناسی و مطالعه جامعه محروم میباشد و تنها در انتظار حقوق ماهانه بوده و از مطالعه و به روز بودن و شناخت زوایای سیاست منفی محروم میباشد اگر تنظیم فرضیه عادلانه در سیاست به روزمره بیاید قضاوتهای جنایی به پیش نمی اید. فرضیه های فلاسفه ، آیده آلیستها و آرمانگراها فقط نظرهایی می دهند که مردم و مملکت یا طبیعت اینطور باید باشند با این روش زندگی کنند اما علم سیاست مثبت موقعیت مکانی و زمانی را باید بررسی کند برای اینکه آن چیزی که در تئوری است ، میخواهد عملی شود کنش ها و واکنشها و نیروهای مختلف در حال حرکت هستند لذا امکان دارد یک فرضیه علمی در یک جغرافیای طبیعی و انسانی جواب مثبت دهد و یک فرضیه قوی در یک موقعیت به خطر افتد این مسئله برای اجرا درامدن به علم روش شناسی صدق میکند. در سیاست باید به تجربه و تحلیلهای دقیق بیشتر توجه شود امکان دارد یافته های دروغین و غیر علمی مشکلات بسیاری را فراهم کند نمیتوان در کمترین زمان از تعبیرها و تفسیرها نتیجه گیری کرد برای اینکه تعبیر ها و تردیدها باید آزمایشات علمی داشته باشد امکان دارد یک مسئله صحنه سازی شود و طرح ریزی و توطئه دیگران تلقی شود آن وقت بعضی بیگناه قربانی تعبیرها و تفسیرها قرار گیرند آن وقت سیاست منفی حکمفرما خواهد شد. سیاست مثبت در سعی و تلاش است که با بشریت و طبیعت روابط سالم برقرار کند درست هست با طبیعت و با حیات انسانها در گیر با مسائل ارتباط و روابط مهم هم پیچیده تر شود باید سیاست مثبت مشکلات حیات طبیعت و بشر را ریشه یابی کند. حیات بشر و طبیعت پیوسته در حال دگرگونی است و بشر می خواهد بسوی تکامل در مسیر توسعه رشد کند سیاست نباید بخاطر حفظ موقعیت خودش از شیوه های منفی بهره برداری سیاسی نماید موجب عقب ماندگی و خشونت انسانها و حتی باعث جنگ جدلها و نفرتها شود. الان بشر در قرن الکترونیک و در عصر ارتباطات زندگی میکند و کم کم انسانها از پشت پرده سیاستها آگاهتر میشود در مقابل پیشرفت سیاستهای منفی به زیر سئوال میروند باعث رسوایی کشور میشود در حالی که تاجران حکومت و سیاست غرضهای شخصی خودشان را در کار برد سیاست ربط می دهند ملت بیگناه را بدنام میکنند اگر یک حکومت صاحب سیاست منفی و از سیستم ناشایست برخوردار است در ان وقت ملت آن مملکت چه گناهی دارد؟ اگر رقیبان سیاستها هم نقصانها را به مردم تعمیم ندهند مسلما ملتها دیگر جنایتها و خیانتها را به حساب ان ملت یعنی کسانی که در زیر سایه سیاست منفی به سر میبرند تعمیم می دهند سیاست مثبت باید به رخدادهای جهانی و برای پدیده های گوناگون اجتماعی توجه داشته باشد باید در آزمایشگاهش ریشه یابی کند نباید استرتژی خودش را در نظر گرفته بخاطر حفظ خودش همه چیز را وارونه و به نفع خودش تفسیر کند . اگر سیاستمداران منفی به شکل برخورد می کنند چرا جنایت میکنند؟ بهتر است از انتقادهای سازنده و از روشنفکران به صورت مشاور استفاده نمایند. درست هست این روش برای سیاستمداران قابل قبول نیست روش آنها با روش سیاست مثبت زمین تا آسمان فرق میکند . در علم سیاست نگرشهای گذشته و حال برای تجربه سیاست افزوده میشود. نگرشهای منفی و نظریه های مثبت همچنین در کل خطاهای گذشته به صورت تجارب بر مغز سیاستمداران واقعی انباشته می شود یعنی در اصل علم سیاست از ترکیب هزاران تجربه به وجود آمده است سیاست منفی همیشه در جامعه و نقصانها و کمبودهای خودش را پنهان میکند علم روانشناسی معتقد است اگر کسی درد خویش را بروز ندهد روز به روز آشفته تر میشود اما سیاست مثبت از متفکرین و از جمله متخصصین علوم اجتماعی کمک میگیرد. امروز در شرق انقدر سیاستهای منفی برای اجتماع تاثیر منفی گذاشته و باعث بدبختی های انسانها شده است در حالیکه سیاست مثبت با منفی در اصل متضاد یکدیگر هستند برای اینکه عملکرد هایشان از زمین تا اسمان با هم فرق می کند سیاست منفی همیشه در تلاش است فرهنگ استاندارد یک ملت را به صورت یک فرهنگ تحمیلی و دلخواه خویش تحت سیستم و افکار خود مبدل سازد. در علم سیاست خودم را مدیون تجارب اندیشمندان می دانم که در این راه قدیم های مثبت برداشتند و الان هم قدم بر میدارند بخاطر اینکه اندوخته های علمی و خطا های و موفقیت آنها باعث شده است به موضوعهای مطرح شده دید وسیع داشته باشیم انسانهای مرفع نباید باشند بلکه زندگی مرفع انان مدیون مخترعین ،متفکرین و مکتشفین است و انسانهای بدبخت و عقب مانده عامل بدبختی خود را از سیاستمداران منفی بدانند بخاطر انکه سیاست منفی انقدر زهر آگین است در مقابل تکنولوژی و بخصوص در مقابل علوم اجتماعی همیشه در جنگ و جدل است. همیشه در شرق علم را شکست می دهد . امید وار باشیم بشر همیشه زیر سلطه استبداد آزادی و پیشرفت را درک کرده است سیاست منفی هموار به خاطر منافع حکومت خودش نه بخاطر حکومت واقعی و برای آبادانی مملکتش، بدون دلیل با اکثر حکومتها در نزاع است ملت را با مسائل روانی درگیر می کند بخاطر حفظ اقتدار خود از مردم می خواهد در شعار خود بگویید حاکمیت و سیاست وقت ما بر حق است. سیاست منفی پارسیان نزدیک به صد سال است که علیه ترکان قوم مداری را آغاز کرده و خود را تقویت می کند و همچنین در قوم مداری می غلطد حتی یک لحظه برای پیشرفت و آبادانی ممالک فکر نکرده است دلیل بر اینکه بخاطر ضعفهای گوناگون و علوم اجتماعی قوم مداری را انتخاب کرده است حتی به عنوان یک مکانیسم دفاعی خود قرار داده است متاسفانه آنقدر بر علیه ترکان کتابهای منفی نوشته شده خیلی از مردم ضعیف النفس آذربایجان با عقده حقارت در گیر شده اند اجداد و و تاریخ درخشان خویش را سرزنش میکنند در حالیکه نقطه ضعف ها باعث قوم مداری فارسها شده است. در صورتیکه فارسها علنا قدرتشان نمی رسد ترکان را قطع نسل کنند. اما آنهایی که تحت تاثیر افکار شووینیستی قرار گرفته اند از نظر روحی شکنجه میکشند انها هیچ وقت کلمه ترک را در ایران نتوانسته اند تحمل کنند از هویت اجداد خودشان زجر می کشند اگر امروز حرکت ملی آذربایجان از زبان و فرهنگ ترکی حمایت می کند روز به روز بر شدت بیماری روانی آنها افزوده می شود. اگر قوم مداری پارسیان نیت مثبت داشته باشند حتی هیچ کس شاکی آنان نیست در حالیکه قوم مداری بیرحمانه باعث دکر گونی فرهنگ و زبان ترکی و سایر زبانها می شود. ما بر طبق ایین نامه حقوق بشر برای مقابله زورگویی پارسیان از کل انسانهای اومانیسم دنیا یاری و مدد میخواهیم. قوم مداری منفی بر آنها هرگز اجازه نداده است ارتباط صلح امیزی برقرار کنند و همواره به اختلافات و به تنشها تن می دهد حتی دنیا اینان را به صلح و آرامش دعوت می کند در حالیکه اینها به خاطر منافع شخصی و حکومت خودشان یک کشور متجانس را به عنوان دشمن سمبولیزم قلمداد کرده اند. همواره برای تسلیحات جنگی فکر میکنند در حالیکه میلیاردها دلار باعث خوشبختی و ابادانی مملکت می شود . فرهنگ یک ملت را به صورت تئوری نمی توان یاد گرفت و فرهنگ خودمان باید مراقب فرهنگ و زبان خودمان باشیم اگر پایبند به تکنولوژی هستیم. تکنولوژی باید در قالب فرهنگ حرکت نماید. فرهنگ در اصل مجموعه و زیر مجموعه های مختلف دارد برای علم جامعه شناسی توضیحاتی ارایه می دهد فارسها از تماس فرهنگی ترکان سود می جویند اما در عوض آن ترکان ضرر بیشتری میکنند برای اینکه فارسها از یک تمدن نیمه وحش به یک تمدن استاندارد قدم میگذارند آنها از داخل خرده فرهنگ میخواهند یک فرهنگ وسع درست نمایند. متاسفانه ترکان بخاطر نوشتن و تدریس زبان ترکی محروم هستند زبان و فرهنگ عظیم خود را در قمار سیاست منفی از دست می دهند. تجارب سیاست مثبت امروزی از تجارب گذشته نشات گرفته حال و اینده بر پایه گذشته پی ریزی می شود سرمایه سیاست تجارب و خطاهای گذشته است و در اختیار سیاست میگذارد. دکرگونی خیلی درد انگیز است کنار گذاشتن و منکر شدن زبان و فرهنگ ترکی کار آسانی نیست بخاطر اینکه هیچ یک از ارزشهای خودش چشم پوشی نمیکند برای اینکه بخواهیم در جهان پایدار بمانیم در برابر تغییر تحول باید مقاومت نشان بدهیم تا به بافت فرهنگی غلبه کنیم فارسها بخاطر اینکه زبان و فرهنگ قوی ندارند برای اینکه دچار تحول فرهنگی نشوند به تکنوکراسی تن نمیدهند نزدیک به یک قرن است در داخل قوم مداری افراطی به پیرامون خود می غلطند. بخاطر اینکه شالوده فرهنگ فارسی خیلی ضعیف است. سیاست تقویت زبان فارس سالهاست این سیستم را ارائه کرده است از جمعیت متجانس برای تاریخ معاصر فارس یک ملت تشکیل می دهد و ان هم امکان پذیر نیست . سیاست منفی با این نیت حکومت را سازماندهی میکند تا برای مردم بفهماند که محافظ جامعه از گزند تهاجم بیگانگان است در حالیکه این گزند های تهاجمی یک نوع بهانه هایی است مردم از درامد سالیانه و از منافع و آبادانی مملکت بیخبر باشند. سیاست منفی یک سازمان انحصاری است به غیر از ایده و افکار خودش ، سیستم و نظریه های غیر را قبول نمی کند بلکه افکار طرف مقابل را سرکوب می کند. بخاطر اینکه علوم اجتماعی و علم اگاهیهای بشر روز به روز پیشرفت می کند اگر سیاست منفی برای اطراف خودش حصار بکشد و خواسته های هنجار مردم را بر آورده نکند روز به روز ابهت آن سست و ضعیف می شود آن وقت در دوره افول و مرگ بدست مبارزین و روشنفکران محو خواهد شد. حکومتهای دیکتاتور، سیاستهای روشنفکران را خیانت بار قلمداد میکنند و انرا مورد تهدید قرار می دهند. حکومت دیکتاتوری و شووینیزم فارس مزدوران آذربایجانی را به تله انداخته اند مثل اینکه یک پلنگ را انقدر تضعیف کرده اند و به یک گربه خانگی تبدیل کردند باید موشهای موذی را شکار کند این گربه خانگی انقدر ذلیل هستند باید طعمه خودشانرا آن طور بدست بیاورند هم خودشان را تامین کنند وهم منافع فارسها را محفوظ بدارند. غاصبان قدرت سیاسی هرگز اعتراف نمیکنند بلکه تصمیمهای انان تنها به نفع خودشان و وابستگان سیاسی یا اداری آنهاست رهبران سیاسی احساسات مردم را تحریک کرده و به نفع مردم شعار می دهند و در عمل به نفع خود عمل میکنند در سیاست منفی رژیم وجود دارد و از دولت خبری نیست. سیاستمداران منفی دروغ پرداز و خیالبافان هستند به نوعی ملت را غافل کرده و همیشه فریبکار هستند در حقیفت سیاستمداران منفی خرابکار هستند و در مقابل هستند و در مقابل خرابکار هستند و در مقابل خرابکاری هایشان دشمن کاریز ما دارند و عیبهای های خود را به گردن دشمن می اندازند. در حقیقت غوغا سالاری می کنند که منجر به جباریت و سرکوبگری می شود ستمگری بهترین نوع حکومتی دیکتاتوری و شووینیستی هست. در سیاست منفی مردم معمولی هیچ گونه در سیاست نقش ندارند در حکومت توتالیتر دولت فقط در ذهن ملت است سیاست منفی برای مردم رویاهایی می سازد. حکومت شووینیزم مثل راهزنان هستند قلمرویی را در اشغال خود در آورده اند مردم را تحت سلطه خود در آورده و ایده های خودشان را بر مردم تحمیل می کنند قانونی را که سیاست منفی به تصویب رسانده قانون ناعادلانه است قانون گذاران دیکتاتور همیشه دچار اختلافات سیاسی و منافع حکومت خود را در نظر میکیرند حتی اگر حقوق مدنی جامعه هم بر سیاست آنها لطمه وارد بزند خواسته های ملت را ناهنجار می دانند سیاستمداران منفی همیشه مشکلات را پنهان و سرکوب می کنند اگر بهتر بگوییم صحنه سازی می کنند در حالیکه همواره شایعه پراکنی و دروغ پردازی می کنند تبلیغات فریبکارانه در سیاست منفی در یک زمان موفقیت را کسب می کند اگر عملکردهای منفی آنها برای ملت روشن شود تبلیغات منفی و سو استفاده آنها برایشان بر عکس جواب میدهد مبارزین و روشنفکران تحت سلطه سیاستمداران منفی قرار گرفته اند آن وقت مردم را آکاهتر می کنند سیاست منفی درست هست از آهن سخت تر است اما زود زنگ می زند سیاست منفی همواره از احساسات مردم سو استفاده می کند و به نفع خود بهره برداری سیاسی می کند تنها چیزی که می تواند بر سیاست منفی غلبه انقلاب فرهنگی و شعور اجتماع است. سیاست منفی همواره ملت را با وعده و وعید ها فریب می دهد برای اینکه با احساسات مردم بازی بکند و مردم را به تله بیاندازد، وارد عملیات می شود وقتی به اهداف خود رسید باز هم برای مردم وعده وعیدهای را حاضر می کند اگر کسی به سیاست منفی اعتراض کند فورا برچسب منافق و خائن و با مارکهای گوناگون لکه دار می کنند برای مبارزین توطئه می کنند. در سیاست منفی قدرت سیاسی توزیع نمی شود بلکه در دست افراد و یا یک گروه است به دلخواه خود برای مردم تعیین تکلیف می کنند. در سیاست منفی همواره قدرتهای بیصدا و نامرئی کارهای جنجالی را پیاده می کنند چون از کرده های خود روسیاه هستند کمتر خود را نشان می دهند و اگر سیاستمداران منفی هم شناخته شوند بهانه های زیادی را به پیش می کشند. شایان ذکر است همیشه از اختلافات داخلی و از شایع پراکنی ها و از جنگ روانیها به نفع خود بهره برداری سیاسی می کنند برای اینکه در سیاست منفی آسایش ملت و پیشرفت کشور مهم نیست بلکه استوار ماندن رژیم و اطرافیانش است سیاست منفی اجتماع را بسته و بدوی نگه می دارد تا در جامعه خود رشد فرهنگی و تکنولوژی از پیشرفت باز بماند به خاطر اینکه از قدرت بلا واسطه و از تعصبات خشک سو استفاده نماید سیاست منفی همیشه در تلاش است از طریق اختلافات و از راههای جنجالی جامعه را در مقابل رقبای اصلی (دشمن کازیرما و مخالفین) قرار میدهد و از این طریق ملت را متفق و متحد می کند آگاه باشید در هر جامعه ای که حکومت وقت جنگ روانی و اختلافات را زیادتر بکند بدانید که از سیاست منفی بهره برای اینکه خود را نگه دارد برای خود دشمن کاریزما و خیالی درست می کند تا اینکه عیبهایش آشکار نشود نقصانهای خود را به حساب دشمن خود مینویسد. بخاطر اینکه رژیم های تک حزبی از جمله تئوکراتها، شووینیزم ها و دیکتاتورهای مستبد نقصانهای فراوانی دارند هیچ وقت از رووشنفکران و از رقیبهای خود کمک نمی گیرند. برای اینکه نقص ها و ایرادهایشان برطرف وسر پوشیده بماند و قدرت سیاسیشان گسیخته نشود و ایده و آرمانهای خودشان را بر مردم تحمیل نمایند از سیاستهای منفی استفاده می کنند شایان ذکر است جکومت یا سیاست بجای اینکه از راههای علمی و هنجار به رقابت بپردازد بوسیله رقابت برای جامعه انسجام ببخشد. حکومتهای فوق الذکر بوسیله سیاست منفی دست به هرگونه کارهای منفی می زنند همیشه تخریب گرا هستند تا به نفع خود بهره برداری سیاسی کنند قدرت مطلق در یک مملکت بسته و عقب مانده بیشتر نفوذ دارد و همیشه از شعور و از پیشرفت مردم وحشت می کند و اگر مردم بخواهد پیشرفت کنند و یا قدرت پیشرفت را به دست بگیرند، سرکوب می شوند. چون هر چقدر شعور اجتماعی و فرهنگ مردم پیشرفت کند از توسعه سیاسی قدرت کاسته میشود بخاطر پایداری رژیم خود همیشه مانع تراشیها و بهانه جویی ها در کار است سیاست منفی همواره در هراس است قدرت اقتصاد در دست رژیم باشد همواره از صنعتی شدن و از پیشرفت ملت وحشت می کند از صادرات مواد ناخالص و خالص از جمله منابع های زیر زمینی استفاده کرده نظام امنیتی و ارتش خود را قویتر می سازد برای اینکه این وزنه قوی به روز مبادایش ضروری است شایان ذکر است سرسختانه از ایدئولوژی خود دفاع می کند و حزب دگماتیک خود را سازماندهی میکند بوسیله تعصبات خشک به پیش می رود و از طرف دیگر انهایی که تحت تاثیر احساسات و شعارهای سیاست منفی قرار گرفته اند نا خواسته بدون اینکه مردم نیک سرشت و پاک از جریان سیاستهای منفی باخبر شوند کورکورانه ملت از انها اطاعت و طرفداری می کند. سیاستمداران منفی همیشه از نظر اخلاقی ، افکاری و آرمانی و در سیستم خود مشکلهای فراوان دارد به جای اینکه مشکلات را حل فصل نماید همه چیز را پنهان می کنند اگر احیانا کسی انتقاد داشته باشد به عوض اصلاح شدن سرکوب میکنند. فلسفه اجتماعی نظامی از عقاید و ارزشهاست که به افراد میگوید چگونه رفتار کنند و با تعیین رویه ، هنجارها و اصول رفتاری از انان می خواهد که بر اساس انها عمل کنند اما جامعه شناسی به دور از القای یک شیوه رفتاری خاص به مطالعه رفتار افراد می پردازد. جامعه شناسی آنچه را که هست مطالعه میکند نه آنچه را که باید باشد. اما علم سیاسی هم انچه که در طبیعت و اجتماع است از رویدادهای آن خبر می دهد و سیستم سیاسی می تواند آنچه را که هست تحت کنترل خود در اورد و هر نوع سیستم را بخواهد در قالب خود در اورد. بخصوص جامعه را هدایت کند اما جامعه شناسی از منافع خاص دفاع نمی کند و صرفا مدافع علم هست اما سیاست از منافع دفاع میکند آن چیزهایی که به ضرر سیستم خود هست دفع میکند اما سیاست مثبت از منافع ها و ارزشها و از عقایدها و از فرهنگ ها دفاع میکند اما به صورت علمی و از راههای هنجار به کنترل خود در اورد، برای اصلاح اجتماعی بر رفاه اجتماع تلاش می کند. اما جامعه شناسی در جستجوی کسب دانش در باره مردم و رفتارهای آنهاست. اما علم سیاست علتها را بررسی می کند همیشه با چشم تردید نگاه میکند به همه چیز حساسیت نشان میدهد چون در علم سیاست رفتار یک نفر در جامعه حادثه آفرین است برای اینکه علوم اجتماعی مجموعه علم سیاسی است و علم های دیگر هم شاخه های علم سیاسی است. سیاست مثبت باید به جامعه شناسی احاطه داشته باشد و بر کل علمها مسلط باشد. بخاطر اینکه علم سیاست جامعه را به خوبی نشناسد همواره با مشکلات اجتماع گریبانگیر می شود. آن وقت سیاست منفی اتوماتیک غوغا سالاری را بر پا می کند. انسان معمولا یک موجود منزوی نیست اما سیاست منفی انسانها را منزوی ، بی خاصیت، ساده لوح، روانی، بی احساس، پوچ گرا و بی هدف میکند. برای اینکه زمینه برای سیاست منفی فراهم شده است و دانش اجتماع خدشه دار شده است سیاست منفی به نفع خود بهره برداری سیاسی میکند. در نتیجه اجتماع و ملت در زیر سایه وحشت سیاسی منفی بی تفکر و اطاعت گر و مقلد می شوند فقط برای خوردن، آشامیدن و خوابیدن از جمله به غیر از نیازهای روز مره آن هم نه به دلخواه خود بلکه به دلخواه سیاست منفی باید مشکلات و قانونهای دیکتاتوری سازش کرده و از جمله از هزار فرمانها کور کورانه اطاعت کرده برای استبداد لبیک بگویند. برای اینکه در علم سیاست تجارب مردگان ، گذشتگان، تاریخ و تمدن رقم میزند و علم سیاست بزرگترین چیزها را که نشات گرفته از علوم اجتماعی میباشد به داخل خود می اورد. حتی نوع شکستها و پیروزی ها را عمیقا بررسی می کند و به رخدادهای جهانی چه در گذشته و چه در حال و چه در آینده برای علم سیاست دارای اهمیت است برای اینکه علم سیاست شکست و عقب نشینی را عیب نمیداند بلکه بهترین تجارب را از شکستها برایش فراهم می شود حتی حادثه دلخراش ، جنگ ها، جنایتها، خیانتها، دزدیها، ناراحتیها، مهاجرتها و شکستها و حتی کوچکترین اتفاقات خوب و بد در علم سیاست رقم می زند. برای اینکه علم سیاست هیچ چیز را با چشم تمسخر و ساده لوحانه بررسی نمی کند آگر هم در تظاهر برای اتفاقات کوچک بی تفاوت و عکس العمل نشان نمی دهد اما علت و دلایل را بررسی می کند تا اینکه به سیستم خود اسیبی نرسد موضوع را تحت کنترل خود نگه میدارد. سرسخت ترین و پیچیده ترین علم علم سیاست است منظور سیاست مثبت است باید یک سیاستمدار واقعی و مثبت دانش اجتماعی و دانش جهان بینی اش از کل علمها داشته باشد و عملا هم بعضی چیزها را در علوم اجتماعی و جامعه شناسی و انسان شناسی و روانشناسی به صورت علمی را برای خود کشف کرده و برای تجارب علم سیاستش افزوده نماید اگر یک سیاستمدار بخواهد همه چیز را به صورت تئوری کسب کند یقینا در راس کار بیاید چون خیلی چیزها برایش کشف نشده و مبهم هستند مشکلات جامعه و مملکت پنهان مانده سرکوبگری رخ میدهد و یا بهتر بگوییم دروغ پردازی و خیال بافی و فریبکاری صورت می گیرد سیاستمدارانی که همواره به دروغ پردازی و از سیستم منفی گرایی به صورت بهینه استفاده می کنند مدام با وعده و وعیدها اجتماع را سر کار گذاشته اند در کمترین زمان رسوا شده مورد لعن ونفرین ملت قرار می گیرند سیاستمدار منفی هیچ وقت حاکمیت خود را درک نمی کند بلکه منافع مادی و شغل خود را در نظر می گیرد. هر کس می تواند بوسیله استعداد سیاسی و با امکانات فراوان دست به دروغ پردازی بخصوص با وعده وعیدها مشکلات جامعه را در یک مدت پنهان نماید و اعتراضات جامعه را بوسیله سلاح اتشین سرکوب نماید به نظر سیاست منفی خیلی راحت صورت می گیرد و هیچ افتخاری ندارد اما سیاستمدار قوی و مثبت هیچ وقت سیاست حاکمیت را بسوی منفی گرایی نمیبرد و همواره عزت نفس حاکمیت را لکه دار نمیکند و تنها موقعیت فعلی خود را حساب نمیکند بلکه شخصیت آینده خود و موفقیت ملت وآبادانی مملکت را مهم می شمارد حتی به رخدادهای آینده و به سیاست صدساله عمیقا فکرمیکند طرح ریزی و برنانه ریزی چند بعدی و سه زمانه ( گذشته ،حال ، آینده) را در نظر گرفته و به اثبات امنیت منطقه و منافع و حیات دیگران را به خطر نیندازد، به نحو احسنت در عمل ثابت میکند. |+| نوشته شده توسط elyaz در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 9:30 |
از خانمی تا خاتمی
فرق خاتمی سال74 با خاتمی سال86
خاتمی در سال 74 که برای تبلیغات ریاست جمهوری به تبریز امده بود تمامی اطرافیان خود را که ترکی صحبت میکردند پان ترک میخواند و امروز با عوض کرده چهره منفور خود چند کلمه به زبان ترکی حرف زدن و ترکان و اذربایجان را قلب تپنده ازادی و ازادستان خواند. در این مراسم که در حدود 2500نفر در ان شرکت داشتند فریاد های یاشاسین آذربایجان و هارای هاری من تورکم به گوش می رسید که به هنگام بلند شدن فریادها بلندگوها اقدام به پخش سرود و اهنگ میکرد. حضور نیروهای امنیتی و یکانهای حفاظتی در داخل و بیرون سالن و نیز حساسیت انان به چهره های شناخته شده و فعال حقوق بشری و حرکت ملی اذربایجان و ممانعت از ورود خیلی از انان به محل برکذاری مراسم از دیکر نقاط دیدنی بود. درمحوطه بازرسی بدنی از فعالین اذربایجانی درخواست میشد که از ورود به داخل سالن خوداری نمایند در غیر این صورت با انان برخورد خواهد شد. چندین دستگاه اتوبوس و مینی بوس افرادی را از دیکر شهرها و استانهای همجوار به تبریز اورده و در حوالی میدان ساعت و چهار را منصور و اخر خیابان ارتش به صورت پراکنده پیاده و به محل اجتماع گسیل میداشتند. |+| نوشته شده توسط elyaz در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 18:42 |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
فروردین 1387اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 پيوندها
وحیدباخیش الپ اوغلی اذربایجان قادینی ائل دایاغی باخیش1 وحید بهادری امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |